دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای / آهسته می تراود از این غم بهانه ای / باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست / دارم هوای گریه خدایا بهانه ای ... !/ [زنده یاد قیصر امین پور]
اگر گذر به خیالم تو دلبرانه کنی / به کنج خلوت این دل، تو آشیانه کنی / تمام دفتر خالی ز اشتیاق مرا / پر از سرود و غزل، شعر عاشقانه کنی / سکوت تار مرا کز نوای ذوق خالیست / پر از ترنم و شور و پر از ترانه کنی / به انتظار تو (ناتور) نشسته بیدار است / اگر سفر به دیار دلش شبانه کنی ... !/ [ناتور رحمانی]
زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست / عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست / لاله بزم آرای گلچین گشت و گل دمساز خار! / زین گلستان بهره ی بلبل فغانی بیش نیست! / می کند هر قطره ی اشکی ز داغی داستان / گر چه شمعم، شکوه ی دل را زبانی بیش نیست ... !/
بخواب نازنین من، بخوابِ ناز / که من تمام شب نخفته ام / تمام شب به جام و جان / جز این سخن نگفته ام / وفا کن ای دل جفا کشیده، باز / ولی مکن وفا به یار بی وفا ... !/
چه حاصلی ز شمعهای بی فروغ
ز خنده ها ز بوسه ها
چه حاصلی
ز گفته های سر به سر دروغ؟
تو از روندگان راه عشق نیستی
تو نیستی ز دلشکستگان
بگیر راه خویش و تن رها کن از بلا
چو من،
دل رمیده طالب بلا مکن
تن سلامتت به درد مبتلا مکن
مرا به قصه های کودکانه در شبان هول جدا مکن
از این غم قدیم از غم ندیم صدا مکن
دگر ترانه سر، درین شبان دیر پا مکن
بخواب نازنین من، بخواب ناز
که من تمام شب نخفته ام
تمام شب به جام و جان
جز این سخن نگفته ام
وفا کن ای دل جفا کشیده، باز
ولی وفا به یار بی وفا مکن
من به دیوانگی از عشق تو افسانه شدم / عشق گفتی و من از عشق تو دیوانه شدم / رَستم از سرزنش و مرحمت دشمن و دوست / شکر، کز دولت عشق از همه بیگانه شدم ... !/
تو را شمع و ، مرا پروانه کردند / به جرم عاشقی ، دیوانه کردند / به ( بزم آدم ) از روز نخستین / شراب عشق در پیمانه کردند / ز من در عشق شیرین کار تر نیست / چرا فرهاد را افسانه کردند ؟ ... !/
رفتی دلم شکستی، این دل شکسته بهتر / پوسیده رشتۀ عشق، از هم گسسته بهتر / من انتقام دل را هرگز نگیرم از تو / این رفته راه ناحق، در خون نشسته بهتر / در بزم باده نوشان، ای غافل از دل من / بستی دو چشم و گفتم، میخانه بسته بهتر ... !/
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 6 ساعت و 18 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن