✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! [کودکان ویتنامی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! [هفت پیر مرد]
✔ عـلـ[بابا]ــی
چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت ... ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی ... ! [**استاد سخن سعدی**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز ... تا باز کنی بند قبا صبح دمیده است ... ! [صائب تبریزی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
خوشا آنون که سودای ته دیرند / که سر پیوسته در پای ته دیرند / به دل دیرم تمنای کسانی / که اندر دل تمنای ته دیرند / ... ! [باباطاهر]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Manatee and Fish by Yusuke Okada
✔ عـلـ[بابا]ــی
Licancabur Volcano by Hugo Machado
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lightning, Cape Town by Warren Tyrer
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hamar Girl, Ethiopia by Randy Olson
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lightning Storm, Kentucky by Jason Whitman
✔ عـلـ[بابا]ــی
Grizzly Bear by Carol Bock
✔ عـلـ[بابا]ــی
صد جوی آب بستهام از دیده بر کنار / بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت / میگریم و مرادم از این سیل اشکبار / تخم محبت است که در دل بکارمت / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Olympic National Park, Washington by Michael Hanson
✔ عـلـ[بابا]ــی
Endeavour Shuttle Launch by Robert Garrett
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 19 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن