✔ عـلـ[بابا]ــی
تمام الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که بهکار آید ... ما نگفتیم تو تصویرش کن ... ! [احمد شاملو]
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
کوچه های دل من باز خلوت شده است ... قبل از اینکه برسم ،"دوستــی" را بردند ... یک نفر گفت به من: باز دیر آمده ای ... دوست قسمت شده است ... ! [عرفان نظرآهاری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Shoreline, Japan by Akira Takaue, My Shot
✔ عـلـ[بابا]ــی
شاعر اين نيست كه مردم خيال ميكنند . كسي كه مثل خانلَري و ديگران ، اين همه دوندگي براي شهرت خود دارند ، طالب براي شهرت اند نه شاعري . شعر يك جور زندگي است " زندگي خود را كسي اين همه تلاش ندارد كه نمايان كند! " در هر صورت" آدم بودن ، مردبودن ، بهتر از شاعربودن به اين معني هاست ... ! [نيما يوشيج - كتاب يادداشت هاي روزانه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دست تهی «گل بر می افشانم» ... من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون «خورشید» سرود «فتح» می خوانم ... و می دانم تو روزی باز خواهی گشت ... ! [فریدون مشیری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
کتاب کلیدر اثر محمود دولت آبادی را خواندهاید ؟ ... ! [عکس واقعی از اجساد گل محمد و یارانش در پاسگاه سبزوار]
✔ عـلـ[بابا]ــی
گاهی عکسی را می سوزانیم ... گاهی عکسی ما را می سوزاند /// گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم ... و گاهی ... سالها با یک عکس زندگی می کنیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Statue of Christ of the Abyss, Florida by Bates Littlehales
✔ عـلـ[بابا]ــی
چهارراه گلسار - هواداران خمامی ملوان در حال رفتن به استادیوم ... ! [عکس : امیرنوری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Bubble Eye Goldfish, United States by Paul A. Zahl
✔ عـلـ[بابا]ــی
به خدا که هيچکس را، ثمر آنقدر نباشد ... که به روي «نااميدي» در بسته باز کردن ... ! [شیخ بهایی ☼ نقاشی: اثر زیبای استاد فخرالدین مخبری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
میخواهمت چنانکه شب خسته خواب را / میجویمت چنانکه لب تشنه آب را / ای خواهشی که خواستنیتر ز پاسخی / با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را / ... ! [قیصر امین پور]
✔ عـلـ[بابا]ــی
و رسالت من این خواهد بود ... تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم ... تا در شبی بارانی ... آن ها را با خدای خویش ،چشم در چشم هم نوش کنیم ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 14 ساعت و 48 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن