✔ عـلـ[بابا]ــی
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد / آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد / آزمودم دل خود را به هزاران شیوه / هیچ چیزش بجز از وصل تو خشنود نکرد / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
راندی ز نظر چشم بلا دیدهی ما را / این چشم کجا بود ز تو، دیدهی ما را / با اشک فرو ریخت ستم های تو وحشی / پاشید نمک، جان خراشیدهی ما را / ... ! [وحشی بافقی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه در دل ِ من؟ چه در سر ِ تو؟ ... من از تو رسیدم به باور ِ تو ... تو بودی و من ، به گریه نشستم برابر ِ تو ... به خاطر تو به گریه نشستم بگو چه کنم؟ ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
گفتم دل و دين بر سر کارت کردم / هر چيز که داشتم نثارت کردم / گفتا : تو که باشی که کنی يا نکنی ؟! / این من بودم که بی قرارت کردم / ! ... / [مولانا ☼خط زیبای استاد اسرافیل شیرچی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Roosevelt Elk Cows by Michael Nichols
✔ عـلـ[بابا]ــی
با هر چه عشق، نام تو را میتوان نوشت / با هر چه رود، راه تو را میتوان سرود / بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را / با دستهای روشن تو می توان گشود / ! ... / [محمد رضا عبد الملکیان]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Moose, Snake River by Glen Hush
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
میکند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا / میکِشَد نرگس مست تو به میخانه مرا / متحیر شده ام تا غم عشقت ناگاه / از کجا یافت در این گوشهٔ ویرانه مرا ؟ / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
کاش دردهکده عشق فراوانی بود / توی بازارصداقت کمی ارزانی بود / کاش اگرگاه کمی لطف بهم میکردیم / مختصربودولی ساده وپنهانی بود / کاش به حرمت دلهای مسافرهرشب / روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود / ... ! [مریم حیدرزاده]
✔ عـلـ[بابا]ــی
چرا سراغِ تو را ... از شعرهای من میگیرند همه ؟ ! ... من که هیچگاه ... تو را ندیده ام ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hraunfossar Waterfall, Iceland by Orsolya and Erlend Haarberg
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 8 ساعت و 2 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن