✔ عـلـ[بابا]ــی
تو میروی، پاییز میآید ... کاش تمامِ فصلها بیوقفه میرفتند و فقط تو میآمدی ... ! [نسترن وثوق]
✔ عـلـ[بابا]ــی
خون می چکد ز ناله ی بلبل درین چمن / فریاد از تو گل، که به هر خار خو کنی / دل بسته ام به باد، به بوی شبی که زلف / بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی / اینجاست یار , گم شده گِرد جهان مگرد / خود را بجوی سایه , اگر جست و جو کنی / ... ! [سایه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
مُدامم مست میدارد نسیمِ جعدِ گیسویت ... خرابم میکند هر دم فریبِ چشمِ جادویت ... ! ـــــ حضرتِ حافظ ـــــ
✔ عـلـ[بابا]ــی
یک شب نزدی سری به تنهایی هام / تا باز شود دری به تنهایی هام / هر روز اضافه می شود با هر شعر / تنهایی دیگری به تنهایی هام / ... ! [جلیل صفربیگی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو مهربانتر از آنی که گفتنی باشی / چه عاجز است ز درک تو، شعرِ دفتر من / هر آنچه عشق ، خدا آفریده در دل ها / نثار مادر او ، مادر تو ، مادر من / ... ! [زنده یاد نجمه زارع]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Great Allegheny Passage,Cumberland, Maryland, to Pittsburgh, Pennsylvania by Paul G. Wiegman
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیده به در نهاده ام تا شنوم صدای تو / حلقه به در بزن مرا عاشق در به در مکن / من که ز پا نشسته ام مرغک پر شکسته ام / زود بیا که خسته ام زین همه خسته تر مکن / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Snowy Owl, Canada by Vince Maidens
✔ عـلـ[بابا]ــی
دشتهایی چه فراخ! ... کوه هایی چه بلند! ... در گلستانه چه بوی علفی می آید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم / به طاقتی که ندارم کدام بار کشم / نه قُوَتی که توانم کناره جستن از او / نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم / نه دست صبر که در آستین عقل برم / نه پای عقل که در دامن قرار کشم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
و شکل کودکیم روی بام تابستان / تمام شب به سراغ ستاره ها می رفت / و مادرم هر صبح، مواظب من و خواب ستاره هایم بود / خروس صبح نمی دانست همیشه سرزده می خواند! / و هچ فکر نمی کرد که شکل کودکی من دوچرخه ای کم داشت. / ... [محمدرضا عبدالملکیان]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 36 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن