✔ عـلـ[بابا]ــی
ای با من و پنهان شده / از دل سلامت میکنم // تو کعبه ای هر جا روم / قصد مقامت میکنم / ! ... / [مولانا]
✔ عـلـ[بابا]ــی
گــــــــــــــــاهی دلم میخواهد ... خرمایی بخورم! و فاتحه ای بخوانم برای روحم ! ثوابش هم ارزانی آنهایی که ... بودن و رفتنم برایــــــــــــــــــــشان فرقی نداشت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هوای کوی یار و روی در ویرانه دارد دل / ازین ویرانسرا راهی به سوی خانه دارد دل / سر و سامانم را عشق می بازد به تصویری چنین / با رنج ِ هجران خلوتی جانانه دارد دل / هرچند اینچنین چون شمع ِ جان در خویش می سوزد / مقام ِ سوختن را ، حسرت ِ پروانه دارد دل / ! ... / [م.سحر]
✔ عـلـ[بابا]ــی
دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت / ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت / نز تفکر، عقل مسکین، پایمال صبر دید / نز پریشانی دل شوریده، چشم خواب داشت / !... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
من ندانم به نگاه تو چه رازی است نهان / که من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان / که شنیده است نهانی که در آید در چشم / یا که دیده است پدیدی که نیاید به زبان؟ / یک جهان راز درآمیخته داری به نگاه / در دو چشم تو فرو خفته مگر راز جهان؟ / چو به سویم نگری لرزم و با خود گویم / که جهانی است پر از راز به سویم نگران / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
White Temple, Chiang Rai by Steve Herrod
✔ عـلـ[بابا]ــی
فکر تو را ... حتی در میان خنده هایم هم نمیتوانم پنهان کنم ... هر چقدر که میخندم، باز غم نبودن تو ... خودنمایی میکند ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
از پاســخ من معــــلمان آشفــتند / از حنجرشـان هر چه در آمد گفتند / اما به خدا هنــــــوز هم معتــــقدم / از جاذبه ی تو سیب ها می افتند / ... ! [حمیدرضا امینی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق گاهى از درد دورى بهتراست / عاشقم کردى ولى گفتى صبورى بهتراست / در قرآن خوانده ام ،يعقوب يادم داده است / دلبرت وقتى کنارت نيست کورى بهتر است / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیا تا عاشقی از سر بگیریم / جهان خاک را در زر بگیریم / بیا تا نوبهار عشق باشیم / نسیم از مشک و از عنبر بگیریم / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو نیستی ... که ببینی !... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
باز آی که تا به خود نیازم بینی / بیداری شبهای درازم بینی / نی نی غلطم که خود فراق تو مرا / کی زنده رها کند که بازم بینی؟ / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دوست قبولم کن و جانم بستان / مستم کن و از هر دو جهانم بستان / با هر چه دلم قرار گیرد بی تو / آتش به من اندر زن و آنم بستان / ! ... /
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 10 ساعت و 16 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن