✔ عـلـ[بابا]ــی
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود / ور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبود / یا رب آیینه ی حسن تو چه جوهر دارد / که در او آه مرا قوت تاثیر نبود / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
طاعت از دست نیاید گنهی باید كرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید كرد / منظرِ دیده قدمگاهِ گدایان شده است / كاخ دل در خور اورنگ شهی یابد كرد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو مردمک چشم منِ مهجوری / زان با همه نزدیکیت از من دوری / نی! نی! غلطم تو جان شیرین منی / زان با منی وز چشم من مستوری / ... ! [فروغی بسطامی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Volcano and Waterspout, Hawaii by Steve and Donna O’Meara
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cumberland Island, Georgia by Fred Whitehead
✔ عـلـ[بابا]ــی
Geothermal Park, Rotorua by Rachael Gordon
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم / و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم / از دل تنگ گنهکار برآرم آهی / آتش اندر گنه آدم و حوا فکنم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد / نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد / عالم از ناله عشاق مبادا خالی / که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شور زاری که تن من باشد، شور آبی که اشک من باشد، نه ! ... خشکسالی از این سرزمین رفتنی نیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلم ز بهر چه با طره تو بندد عهد ... که هندو ست و به یک موی بشکند میثاق ... ! [خواجوی کرمانی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Colorado River by Peter McBride
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hang Son Doong Photo Photograph by Carsten Peter
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیدمت وه! چه تماشایی و زیبا شده ای / ماه من ، آفت دل ، فتنه ی جانها شده ای ! / پشت ها گشته دوتا، در غمت ای سرو روان / تا تو درگلشن خوبی گل یکتا شده ای / ... ! [شهریار]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Little Owl, Spain by Andres Lopez
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 36 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن