✔ عـلـ[بابا]ــی
دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب / تا روز نخفتیم من و شمع جگرتاب؟ / از دستِ دل سوخته و دیده ی خونبار / یک لحظه نبودیم جدا ز آتش و از آب / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو! ... آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو! ... من بد کنم و تو بد مکافات دهی ... پس فرق میان من و تو چیست بگو ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Praying Mantis, Virginia by Medford Taylor
✔ عـلـ[بابا]ــی
Ipanema Beach, Rio de Janeiro by Sasza Lohrey
✔ عـلـ[بابا]ــی
Southern Masked Weaver by Jiri Slama
✔ عـلـ[بابا]ــی
Grand Canyon National Park by Ralph Lee Hopkins
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hares, Italy by Graziano Capaccioli
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cactus Bee, Arizona by Mark W. Moffett
✔ عـلـ[بابا]ــی
Tjøme, Norway by Audun Wigen
✔ عـلـ[بابا]ــی
Green Anemone, Vancouver Island by Jens Troeger
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر چه زیستنم از بهانه خالی بود / به یُمن عشق، پُرم از بهانه های زیاد / اتاق کوچک من، از هوای «دوست» پُر است / اتاق کوچک من، بی هوای «دوست» مباد / ... ![سهیل محمودی - خط زیبای استاد اسرافیل شیرچی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Spring Field by Giuliano Mangani
✔ عـلـ[بابا]ــی
Eroded Landscape, Madagascar by Pascal Maitre
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق يعني ... چشمهاي تر پيرمردِ زل زده به قاب عكسی ... سياه و سفيد ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 43 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن