✔ عـلـ[بابا]ــی
دل بگسل از جهان که جهان پايدار نيست / واثق مشو به او که به عهد استوار نيست / در طبع روزگار وفا و کرم مجوی / کين هر دو مدتی است که در روزگار نيست / رو يار خويش باش و مجو ياری از کسی / کاندر ديار خويش بديديم يار نيست / نوميد شو ز هر که توانی و هرچه هست / کاميدهای باطل ما را شمار نيست / عطاروار از همه عالم طمع ببر / کاندر زمانه بهتر ازين هيچ کار نيست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مستانه به هر بیتی یک قافیه می سازم / در یاد تو می افتم دل را به تو می بازم // آن چشم خمار تو دیوانه ترم می کرد / در وادی خمّاران پیمانه ترم می کرد // ناگه گره ای افتد در کار دل و دینم / بی شک گره زلفت در قاب که می بینم // یک بار دگر بشنو این قصۀ بیداری / در باغ دلم بی شک تنها تو می مانی // ... ! [مهدی پاکنهاد]
✔ عـلـ[بابا]ــی
نیكی و بدی كه در نهاد بشر است / شادی و غمی كه در قضا و قدر است / با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل / چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Spencer Glacier, Alaska by Matt Hage, Alamy
✔ عـلـ[بابا]ــی
Ipanema, Brazil by Giovani Cordioli
✔ عـلـ[بابا]ــی
Siberian Tiger Conservation by Dr. Maurice Hornocker
✔ عـلـ[بابا]ــی
اسمتون به ژاپنی چی میشه؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آنان که به کار عقل در می کوشند / زنهار که جمله گاو نر می دوشند / آن به که لباس ابلهی در پوشند / که امروز به عقل تره هم نفروشند / ... ! [مخاطب =خودم][**حکیم عمر خیام نیشابوری**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hippos, Tanzania by Ari Goldstein
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر که دلارام دید ،از دلش آرام رفت / چشم ندارد خلاص ،هر که در این دام رفت / یاد تو میرفت و ما ،عاشق و بیدل بدیم / پرده برانداختی ،کار به اتمام رفت / ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
اولین فرش سنگی جهان ... ! [میدان منصور تبریز]
✔ عـلـ[بابا]ــی
دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست ؟ ... و برادرش جواب داد : ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن