✔ عـلـ[بابا]ــی
این جهان کوه است و فعل ما ندا ... سوی ما آید نداها را صدا ... ! [مولانا]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hengill Mountain, Iceland by Snorri Gunnarsson
✔ عـلـ[بابا]ــی
Whooping Cranes, Canada by Klaus Nigge
✔ عـلـ[بابا]ــی
هیچگاه نخواهم دانست چه کسی غمگین تر است ! ... آنکه می رود … یا آنکه می ماند ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
با این دل ماتم زده آواز چه سازم ؟ / بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم؟ / در کنج قفس می کُشدم حسرت پرواز / با بال و پر سوخته پرواز چه سازم ؟ / ... ! [سایه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Los Angeles Wildfires by Steven Riley
✔ عـلـ[بابا]ــی
Horseshoe Crabs by Sean Crane
✔ عـلـ[بابا]ــی
Palouse, Washington by Anil Sud
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sand Dunes by George Steinmetz
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق اصطرلاب اسرار خداست ... ! [مولانا][ رنگ روغن روی بومِ بافت سازی شده / اجرایی متفاوت با سرمشق استاد افجه ای ... (رضا کاظمی)]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Monarch Butterflies, Mexico by Joel Sartore
✔ عـلـ[بابا]ــی
Baobab Trees, Madagascar by Pascal Maitre
✔ عـلـ[بابا]ــی
Rooftop Golf, New York by Landon Nordeman
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکسهای قدیمی و کمیاب [حرم الامام امیر المومنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیه] -7-
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 3 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن