✔ عـلـ[بابا]ــی
Petrified Sand Dunes, Arizona by Richard Barnes
✔ عـلـ[بابا]ــی
حال خونین دلان که گوید باز / و از فلک خون خُم که جوید باز / هر که چون لاله کاسه گردان شد / زین جفا رخ به خون بشوید باز / ... ! [حافظ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Camel Trek, Shaksgam River by Tommy Heinrich
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hoh Rain Forest, Olympic National Park by Wai Chee Wong
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا آن دل كه بر دریا زنم، نیست ... ز پا این بندِخونین بركَنَم نیست ... امید آنكه جان خسته ام را ... به آن نادیده ساحل افكنم نیست ... ! [فریدون مشیری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای بر در سرایت غوغای عشقبازان / همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی / تو فارغی و عشقت بازیچه مینماید / تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی / ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تمام گلها به دست انسان چیده شدند ... تنها گل خشخاش بود که ... انتقام همه ی گلها را از انسان گرفت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دوست ماه روزه رسید و تو خفته ای / آخر ز خواب غفلت دیده سر برآر / سالی دراز بوده ای اندر هوای نفس / ماهی خدای را شو دست از هوا بدار / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Volcanic Eruption by Stanislava Reizin
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 31 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن