✔ عـلـ[بابا]ــی
گریه و تنهایی و خواب ... عکس تو در حجم یک قاب ... ضربه های قلب بی تاب ... باز هم آئینه و آب ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( The Pyramids of Giza by Jochen Schlenker )
✔ عـلـ[بابا]ــی
خطای دید؟ ... آیا تصویر یک جنین را در این منظره میبینید ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زلف در دست صبا گوش به فرمانِ رقیب ... این چنین با همه درساختهای یعنی چه؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Treasury, Petra by Keren Su/Getty )
✔ عـلـ[بابا]ــی
نمی دانم دلم از چی گرفته؟ ... برای ریزش باران چه دیر است ... کسی پروانه ها را برده با خود ... به آن جایی که شب هایش اسیر است؟ ... ! (فریبا شش بلوکی - کتاب آئینه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Durban, KwaZulu-Natal South Africa by Justin Klusener )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Impalas, Kruger National Park by Dave Estment )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! (Colosseum, Rome by Vasanth Vs )
✔ عـلـ[بابا]ــی
یکی از عقل میلافد ،یکی طامات میبافد ... بیا کاین داوریها را ،به پیش داور اندازیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد / نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد // چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان / که دردسر کشی جانا گرت مستی خمار آرد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیا بیا درویش من درویش من / مرو مرو از پیش من از پیش من / تویی تویی هم کیش من هم کیش من / تویی تویی هم خویش من هم خویش من / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 23 ساعت و 58 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن