✔ عـلـ[بابا]ــی
اسامی میهمانان قطعی شده برنامه تاکنون و شرح برنامه های نشست پنجشنبه 2 شهریور ماه [عصر شعر و ترانه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Santa Lucia Green Roof by Diane Cook and Len Jenshel
✔ عـلـ[بابا]ــی
زکینه ابن ملجم آتشی افروخت در عالم ... که زین آتش بجز دود ندامت برنمی خیزد. ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکسهای قدیمی و کمیاب [حرم الامام امیر المومنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیه] -4-
✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتی که نیستی دل من پیر می شود / حتی هوای عشق زمین گیر می شود/ امشب به خلوت دل بارانی ام بیا / فردا كه استخاره كنی دیر می شود / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
داستان مهربانی ... ! [منطق الطیر- عطار نیشابوری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
عمري، پيِ آرايشِ خورشيد شديم / آمد ظلماتِ عصر و نوميد شديم / دشوارترين شكنجه اين بود كه ما / يک يک به درونِ خويش تبعيد شديم / ... ! [شفیعی کدکنی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sting Ray, Key West by Kevin Azzouz
✔ عـلـ[بابا]ــی
جا مانده است چيزی ... جايی که هيچ گاه ديگر ... هيچ چيز جايش را پر نخواهد کرد ... نه موهای سياه و نه دندانهای سفيد ... ! [حسین پناهی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
برنخیزم پس از این از سرِ کویت هرگز ... هرکه در کوی تو بنشست کجا برخیزد؟ ... ! [ـــــ کمالِ خُجندی ـــــ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
تاریکم و شب از دل من میجوشد ... تکرار به تکرار خودش میکوشد ... تکراریام آنقدر که حالا دیگر ... پیراهنم از حفظ مرا میپوشد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیدنیهای المپیک ... از نگاه تیزبین عکاسان !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sharks, Bahamas by Wilfried Niedermayr
✔ عـلـ[بابا]ــی
Tulip Farm, Tasmania by Anthony Crehan
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 5 ساعت و 12 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن