✔ عـلـ[بابا]ــی
احياء شب عيد : امام صادق عليهالسلام به نقل از پدر بزرگوارش فرمود: «كانَ عَلِىُّ ابْنُ الْحُسَيْنِ عليهماالسلام يُحْيى لَيْلَةَ عَيْدِ الْفِطْرِ بِالصَّلاةِ حَتّى يُصْبِحَ وَ يَبيتُ لَيْلَةَ الْفِطْرِ فِى الْمَسْجِدِ؛ (1) امام سجاد عليهالسلام ، شب عيد فطر را با نماز به صبح مىآورد و در مسجد به شب زنده دارى مىپرداخت.»...
✔ عـلـ[بابا]ــی
سازمان سنجش آموزش كشور بدينوسيله به اطلاع كليه داوطلبان شركتكننده در آزمون ورودي تحصيلات تكميلي (دورههاي كارشناسي ارشد ناپيوسته داخل) سال 1390 ميرساند كه آزمون مذكور در 148 كد رشته امتحاني برگزار گرديده، كه نتيجه و فهرست اسامي قبول شدگان نهايي 138 كد رشته امتحاني از 148 كد رشته امتحاني در تاريخ 8/6/90 ساعت 14 بر روي سايت اين سازمان به نشاني www.sanjesh.org قرار خواهد گرفت.
✔ عـلـ[بابا]ــی
دوست دارید بدانید فلز متولدین هرماه چیست ؟
✔ عـلـ[بابا]ــی
درود بر تمام عاشقاني که راه عشق را پيمودند و عشق را در سينه حبس کردند و حرمت آنرا نگه داشتند ... درود بر تمام عاشقاني که عشق را فهميدند و از عشق به زيباييها رسيدند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق تنها سهم مرغ عشق نیست ... می توان عاشق شد و گنجشک وار زیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گوهر دل را نزن بر سنگ هر ناقابلی ، صبر کن پیدا شود گوهر شانس قابلی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت ... خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 14 ساعت و 24 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن