✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ديد مادر بزرگم : اين حرفهاي بد رو نزن ، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي خانوم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم هست (جمله ي عاشقانه : بريم خواستگاری) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول (جمله ي عاشقانه : آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سونی نوت بوک هایش را ۳ بعدی می کند : سونی به تازگی یک ورق شیشهای تولید کرده که به شما اجازه میدهد بدون عینک تصویر را ۳ بعدی ببینید، این شیشه از روشی با متد عدسی استفاده میکند و با مجموعه ای از ارایه عدسی ها عمل میکند و تصویر را به صورت ۳ بعدی برای شما نمایش می دهد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکس های دیدنی و نایاب از ایران قدیم : آجیل فروش در تهران قدیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکس های دیدنی و نایاب از ایران قدیم : دلیران تنگستان در کنار رئیس علی دلواری ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکس های دیدنی و نایاب از ایران قدیم : مراسم تشییع جنازه ی ناصرالدین شاه ( حرم حضرت عبدالعظیم ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
طرف سوار هلی کوپتر میشه به بغل دستیش میگه گرمته میگه نه به اون یکی بغل دستش میگه شما گرمتونه اونم میگه نه به خلبان میگه هیچکس گرمش نیست لطفا اون پنکه سقفی رو خاموش کن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
و من چه خوشبختم , آنگاه که تمام شاعران ... برایِ دلِ من شعر می سرایند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه کنم چرخ فلک کرده مرا از توجدا ... من چه جورابی بپوشم که دهد بوی تورا ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی غمکده ای بیش نبود / بهر ماجز غم و تشویش نبود ... به کدام خاطره اش خوش باشیم! / که کدام خاطره اش نیش نبود ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 14 ساعت و 24 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن