دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست / هرچه گفت و گوی خلق،آن ره.ره عشاق نیست / شاخ عشق اندر ازل دان،بیخ عشق اندر ابد / این شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست ... !/ [مولانا / دیوان شمس]
با من بگو تا کیستی؟ مهری بگو، ماهی بگو؟ / خوابی، خیالی، چیستی؟ اشکی بگو، آهی بگو؟ / راندم چو از مهرت سخن، گفتی بسوز و دم مزن / دیگر بگو از جان من، جانا چه میخواهی بگو؟ ... !/ [مهرداد اوستا]
ای خاطرات کهنهی پرپر ... من خسته نیستم ... دیریست خستگیام تعویض گشته است به درهم شکستگی ... من خسته نیستم ... درهم شکستهام ... این خود امید بزرگی نیست؟ ... !/ [ نصرت رحمانی]
زندگی می گفت: از هر چیز مقداری به جا می ماند ... دانه های قهوه در شیشه ... چند سیگار در پاکت ... و کمی درد در آدمی ... !/ [تورگوت اویار / ترجمه : سیامک تقی زاده]
به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت ... دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت .... «دلم گرفته برایت» زبان ساده عشق است ... سلیس و ساده بگویم:« دلم گرفته برایت» ... !/ [حسین منزوی]
و آن پرندهی کوچک ... که رویای من و تو بود ... در دهانش برگی گذاشتند تا سکوت کند ... از شب به شب گریختهایم ... دستهایت را به تاریکی فرو ببر و هر چه را که لمس کردی باور کن ... !/ [گروس عبدالملکیان]
ای بیتو من، خراب!
---------------------------
ای بیتو من، خراب!
شب بیتو خسته است.
ای بیتو من سراب
دیگر شتاب، توان را شکسته است. در من، منی بهپاست،
اما نرفته دلشدهای در عمیق خواب.
جدایی، چه خیمهای
در شهر بسته است
اما . . . نرفته دلشدهای در عمیق خواب.
ای دیدهات شراب!
جرعه نگاهی.
ای بیتو دل خراب، تباهی . . .
در کُنه من غم تو در این پُر ستوه شب
پرواز میکُند.
در این شکسته شب چه سیاهی گرفته لرد.
ای بیتو من، خراب!
دستان باد
دیوارهای جدایی کشیدهاند
در روی خاک.
این ظلم نیست؟
ای بیتو من، خراب!
ای بیتو من، خراب!
شب، بیتو خسته است؛
من، بیتو خستهام،
و جدایان
درهم شکستهاند.
ای بیتو،
ای سراب!
----------------------- نصرت رحمانی
از مجموعۀ «میعاد در لجن»
Viber برای Pc هم آمد ... !/ [بعد از Tango نوبت Viber بود تا نسخه پی سی نرم افزار محبوب تماس اینترنتی خودش را منتشر کند، در نسخه پی سی تماس تصویری نیز به وایبر اضافه شده است.] [لینک]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 53 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن