✔ عـلـ[بابا]ــی
بشکست مرا دامت ،بشکستم من جامت / مستی تو و مستی من ،بشکستی و بشکستم / ای جان و دل مستان ،بستان سخنم بستان / گویی که نهای محرم ،هستم به خدا هستم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Snoqualmie Falls, Washington by Bill Hinton
✔ عـلـ[بابا]ــی
درد من بر من از طبیب منست ... از که جویم دوا و درمانش ... ! [**استاد سخن سعدی**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا به دلق مرقع مبین و خوار مدار ... که باده نشئه دهد گرچه در سفال بود ... ! [*حسن بیک عتابی*]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Blackpool Tower, England by Peter Dobson
✔ عـلـ[بابا]ــی
غيرتم بين كه برآرنده ی حاجات هنوز ... از لبم نام تو هنگام دعا نشنيده است ... ! [عرفي شيرازی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Puu Oo Vent on Mount Kilauea by Bryan Lowry
✔ عـلـ[بابا]ــی
سفر به خیر گل من که می روی با باد / ز دیده می روی اما نمی روی از یاد /کدام دشت و دمن؟یا کدام باغ و چمن؟ / کجاست مقصدت ای گل ؟ کجاست مقصد باد؟ / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Terraced Earth, India by Gurdas Dua
✔ عـلـ[بابا]ــی
اي رفته كمكم از دل و جان، ناگهان بيا / مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا / قصد من از حيات، تماشاي چشم توست / اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Puffin, Skomer Island by Nathaniel Gonzales
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 15 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن