✔ عـلـ[بابا]ــی
Roosevelt Elk Cows by Michael Nichols
✔ عـلـ[بابا]ــی
غمش در نهانخانه ی دل نشیند / به نازی که لیلی به محمل نشیند // مرنجان دلم را که این مرغ وحشی / ز بامی که برخاست، مشکل نشیند / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sperm Whale and Swimmer by Peter G. Allinson, M.D
✔ عـلـ[بابا]ــی
و این ، منِ شبپرست ... سپیدی را چگونه تابآورم ؟ ... زبس ... در سیاهههای چشمانت ... خلوت گزیدهام !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Polar Bear Cubs Playing, Canada by Mauro Mozzarelli
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرکه آمد بارخود رابست ورفت / ما همان بدبخت وخواروبی نصیب / زآن چه حاصل .جزدروغ وجزدروغ؟ / زین چه حاصل .جزفریب و جزفریب؟ / ... ! [اخوان ثالث]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Camouflaged Toads by Christian Ziegler
✔ عـلـ[بابا]ــی
حالا که نیستی ... شعرهایت را نمی خوانم ... ازترس بغضهای وحشی ، آنهارا دوباره مینویسم ... تویی که برایم سرودی " و ناگهان چه زود دیر میشود ..." !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Elephants, Botswana by Prince Eleazer
✔ عـلـ[بابا]ــی
درود بر هنرمندان آذربایجانی که شادی را به چادرهای کودکان و زلزله زدگان آوردند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Brown Bear, Finland by Randall Ward
✔ عـلـ[بابا]ــی
روزی ... کسانی برای کوبیدنِ این خانه میآیند و تو آن روز نیستی مادربزرگ! ... نیستی که در را به رویشان باز نکنی ... میدانی؟ در ردیف ساختمانهای بلند ،کوتاهی این خانه سالهاست مثل جای خالی دندانِ افتادهای صورت کوچه را زشت کردهست ... ! [لیلا کردبچه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ساربانا اشتران بین سربهسر قطار مست / میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست / باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شد / باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست / آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین / آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست / ... ! [مولانا]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن