✔ عـلـ[بابا]ــی
خوشا آنون که سودای ته دیرند / که سر پیوسته در پای ته دیرند / به دل دیرم تمنای کسانی / که اندر دل تمنای ته دیرند / ... ! [باباطاهر]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Manatee and Fish by Yusuke Okada
✔ عـلـ[بابا]ــی
Painted Hills Rainbow by Larry Andreasen
✔ عـلـ[بابا]ــی
غم عشق تو مادرزاد دیرم / نه از آموزی استاد دیرم / خوشُم با آن که از یمن غم ته / خراب آباد دل آباد دیرم / ... ! [باباطاهر][تصویر از : نیما باوردی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ديشب به سيل اشک ره خواب ميزدم / نقشي به ياد خط تو بر آب ميزدم / نقش خيال روي تو تا وقت صبحدم / بر کارگاه ديده بيخواب ميزدم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را / یا نه، ویرانه کنی ساخته ی دنیا را / گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز / که به تشویش سپردی شب عاشق ها را / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
رستنیها کم نیست، من و تو کم بودیم ... خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sooty Albatross, South Georgia by Paul Nicklen
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای خالقی كه گمراهان را، راهنمایی ... جان ما را، صفایی ده و چشم ما را، ضیایی ده و ما را از فضل و كرم خود آن ده، كه آن به ... یارب دل ما را تو به رحمت جان ده ،درد همه را به صابری درمان ده ... این بنده چه داند كه چه میباید گفت ،داننده تویی هر آنچه دانی آن ده ... ! [خواجه عبدالله انصاری / خط زیبای استاد مجتبی سبزه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Humpback Whale, Chatham Strait by Coy Aune
✔ عـلـ[بابا]ــی
Praying Mantis by John Crippen
✔ عـلـ[بابا]ــی
برای گریستنم / خلوتی می جویم / این آینه هم / تنها نیست / لطفا / این صحنه را دوباره بگیرید / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Elephants, Namibia by Aaron Price
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن