✔ عـلـ[بابا]ــی
اندیشه از محیط فنا نیست آنکه را ... بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر ... ! [**لسان الغیب**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
این جهان کوه است و فعل ما ندا ... سوی ما آید نداها را صدا ... ! [مولانا]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Bering Sea Sunset by Christopher Zimmer
✔ عـلـ[بابا]ــی
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد / شعله تا سرگرم کار خویش شد / هر نی ای شمع مزار خویش شد / ... ! [مجذوب علی شاه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Birds Sitting in the Fog by Roger Becker
✔ عـلـ[بابا]ــی
تنها نه من شکسته ام اينجا ،تنها نه من نشسته ام اينجا ... ميان خون چه شاخه ها شکسته در اين دشت ،چه زخمها شکفته در اين باغ ... اينجا بهار سوخته بسيار است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Two Blue Herons by Jack Levy
✔ عـلـ[بابا]ــی
تنها ترین نسیم بهاری غمین مباش بر پای خود بایست ... و آنگه بخوان به رغم غارت طوفان ... باید دوباره زیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lightning, Cape Town by Warren Tyrer
✔ عـلـ[بابا]ــی
آمارهای موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران نشان می دهد ؛شهرهای اهر و ورزقان در استان آذربایجان شرقی از روز شنبه 21 تا جمعه 27 مرداد هزار و 38 بار به لرزه در آمده اند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Basalt Pinnacles, Scotland by Jim Richardson
✔ عـلـ[بابا]ــی
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد / یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد / هر کو نکند فهمی زین «کلک خیال انگیز» / نقشش به حرام ار خود «صورتگر چین» باشد / ... ! [حافظ]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 5 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن