✔ عـلـ[بابا]ــی
Boy and Turkey, Guatemala by Luis Marden
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز ... تا باز کنی بند قبا صبح دمیده است ... ! [صائب تبریزی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sandhill Crane, Michigan by Jim Ridley
✔ عـلـ[بابا]ــی
بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم / فضا را یکنفس پُر کن ،به هم نگذار لبها را / به دست آور دل من را چه کارَت با دلِ مردم! / تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را / دلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم! / چرا باید چنین باشد؟ نمیفهمم سببها را / بیا اینبار شعرم را به آداب تو میگویم / که دارم یاد میگیرم زبان با ادبها را / ... ! [زنده یاد نجمه زارع]
✔ عـلـ[بابا]ــی
King Penguins in Moonlight by Stefano Unterthiner
✔ عـلـ[بابا]ــی
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج ... نروند اهل نظر از پی نابینایی ... ! [**خواجه رندان**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق را با کفر و با ایمان چه کار / عاشقان را لحظه ای با جان چه کار / منکری گوید که این بس منکر است / عشق گو از کفر و ایمان برتر است / عاشق آتش بر همه خرمن زند / اره بر فرقش نهند او تن زند / درد و خون دل بباید عشق را / قصه ای مشکل بباید عشق را / هرکه را در عشق محکم شد قدم / در گذشت از کفر و از اسلام هم / ... ! [**منطق الطیر عطار نیشابوری**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Rialto Bridge, Venice by Peter Geller
✔ عـلـ[بابا]ــی
عید است و دلم خانهی ویرانه بیا ... این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا ... یکماه تمام میهمانت بودیم ... یکبار به میهمانی این خانه بیا ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد / باده ی خرم عید است که در ساغر شد / روز عید است ، سوی میکده آیید به شکر / که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد / ... ! [عید بر همه شما عزیزان مبارک]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Peacock, New Zealand by Rina Caffarella
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 8 ساعت و 20 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن