✔ عـلـ[بابا]ــی
تَمَش دارو هَلاچین؟ جورنایه هیچ / شَل اسب و طلازین؟ جورنایه هیچ / سیاسوخته مره سورخی نچربه / پِسِ سر با عرقچین جورنایه هیچ / ...! [شیون فومنی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Shanghai Skyline by Fritz Hoffmann
✔ عـلـ[بابا]ــی
Xkeken Cenote, Mexico by John Stanmeyer
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hamar Girl, Ethiopia by Randy Olson
✔ عـلـ[بابا]ــی
خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی / چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی / تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی / چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی / بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی / شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی / دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم / نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی / ... ! [سعدی][عکس:مسیر منتهی به اهر]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Nasca Lines, Peru by Robert Clark
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دیار روشنم! شد تیره چون شب روزگارت / کو چراغی جز تنم کاتش زنم در شام تارت / ماه کو، خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا / چشم روشن کو که فانوسش کنم در رهگذارت؟ ... ! [سیمین بهبهانی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Simonos Petras Monastery by Travis Dove
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟ ... که در گلزار ما این فتنه کرده ست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تا در طلب گوهر کانی کانی / تا در هوس لقمه ی نانی نانی / این نکته ی رمز اگر بدانی دانی / هر چیز که در جستن آنی آنی / ... ! [مولانا]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 9 ساعت و 56 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن