✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر به هوای تو نبود ... خودم لبانم را می خوردم ... مثل حرص ،که جوانه می زند آخرین غم ِ نبودنت گوشه ی لب ِ بغضم ... تا طعم خواب ... ! [حسین وحدتی (هبلیس )]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sting Ray, Key West by Kevin Azzouz
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق يعني ... چشمهاي تر پيرمردِ زل زده به قاب عكسی ... سياه و سفيد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sailboat at Sea, Germany by Patrick Lienin
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگي ،از دم در قصد رفتن دارد ... روحم از سقف گذر خواهد كرد ... در شبي تيره و سرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Mount Merapi, Indonesia by Greg Shaw
✔ عـلـ[بابا]ــی
تو دل ها را ... با خود به نا کجا برده ای ،انکار بیهوده است ... تنها همین حالت چشم هایت ،برای اثبات جرم کافی ست ... ! [شهرام پارسا مطلق]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Maras, Peru by Robert Clark
✔ عـلـ[بابا]ــی
-کجاست جای تو ؟ - از آفتاب می پرسم / سوال روشن ما را جواب لازم نیست / ز پشت پنجره برخیز تا به کوچه رویم / برای دیدن تصویر، قاب لازم نیست / ... ! [قیصر امین پور]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Flower Garden Banks, Gulf of Mexico by David Doubilet
✔ عـلـ[بابا]ــی
Ornate Day Gecko, Mauritius by Mark W. Moffett
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن