✔ عـلـ[بابا]ــی
Surfer, Hawaii by Ron Dahlquist
✔ عـلـ[بابا]ــی
تن آدمی شریف است ، به جان آدمیت / نه همین لباس زیبا ست ، نشان آدمیت / اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی / چه میان نقش دیوار و میان آدمیت ؟ / ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Japanese Maple, Oregon by Darlyne Murawski
✔ عـلـ[بابا]ــی
تاب بنفشه میدهد طره ی مشک سای تو ... پرده ی غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sedona, Arizona by Chris Brundige
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sand Dune, Namibia by Nick Summers
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیگانگی ز حد رفت ،ای آشنا مپرهیز / زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران / پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند / دیوار زندگی را زینگونه یادگــــاران / ... ! [شفیعی کدکنی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
السلام علیک ... یا انیس النفوس ... و یا شمس الشموس ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار ... ورنه با سعی و عمل ،باغ جنان این همه نیست ... ! [حافط]
✔ عـلـ[بابا]ــی
از آن مرد دانا دهان دوخته ست ... که بیند که شمع از زبان سوخته ست ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Galápagos Islands by Steve Winter
✔ عـلـ[بابا]ــی
کجایی مارال من؟ ... چشمانت در انبوه کدام پهنه پر ستاره پرسه میزنند؟ پندارت در کدام بادیه سر پرواز دارد؟ ... چه سازم از دست تو، مارال؛ که اگر عزیزتر از جانم نبودی ، می گفتمت که به خانه ما بدشگون آمدی ... ! مایه آوارگی ، ای مایه آوارگی من، مارال! حال اما، اگر هم از هر ستاره خنجری بر من ببارد، روی بر تو ترش نخواهم کرد ... قدمت مبارک! به خانه خود خوش آمدی ... ! [کلیدر]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 2 ساعت قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن