✔ عـلـ[بابا]ــی
Swimming Hole Texas by Doug Podd
✔ عـلـ[بابا]ــی
Wildfire Texas by Frank Cianciolo
✔ عـلـ[بابا]ــی
سنجاقکی که از صدای تو شکل می گیرد ... بر زمین تری می نشیند که شعرم از آن می روید ... صدایم کن ... ! [محمد شمس لنگرودی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Night Sky Texas by Ben Hamilton
✔ عـلـ[بابا]ــی
به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای / دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن / دلی چو آینه دارم نهاده بر سر دست / ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن / ... ! [ سایه ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Coastline Nam Prasad Satsangi
✔ عـلـ[بابا]ــی
هفت جا، نَفس خویش را حقیر دیدم ... ! [ جبران خلیل جبران ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lightning, Brisbane by Troy Curry
✔ عـلـ[بابا]ــی
گرفتم ز تو ناتوان تر بسی ست / تواناتر از تو هم آخر كسی ست / خدا را بر آن بنده بخشايش است / كه خلق از وجودش در آسايش است / ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Serra do Açor Portugal by Jorge Ferreira
✔ عـلـ[بابا]ــی
Melbourne at Night Australia by Jin Choi
✔ عـلـ[بابا]ــی
اینجا ... هنوز به زبان پهلوی ساسانی حرف میزنند ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 2 ساعت قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن