✔ عـلـ[بابا]ــی
گاهي ... از اشک يک نگاه هم ... ميتوان آتش گرفت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این همه «غم» ها که اندر سینه هاست / از بخار و گَردِ بود و بادِ ماست / این غمانِ بیخ کَن چون داسِ ماست / این چُنین شُد وآنچنان، وسواسِ ماست / ... ! [ مولانا - خط زیبای استاد اسرافیل شیرچی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
This is an actual fly by during deployment of the nuclear aircraft carrier uss stennis. The pilot was grounded for 30 days, but he likes the picture and thinks it was worth it
✔ عـلـ[بابا]ــی
Snowy Owl, Canada by Vince Maidens,
✔ عـلـ[بابا]ــی
خُنُک آن روز که در پای تو جان اندازم / عقل در دَمدَمه خلق جهان اندازم / تا کی این پرده جان سوز پس پرده زنم ؟ / تا کی این ناوَک دلدوز نهان اندازم ؟ / ... ! [ سعدی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Svalbard, Norway by Bjorn Anders Nymoen
✔ عـلـ[بابا]ــی
کودک که بودیم ... ما را از موجودی میترساندند بنام " یک سر و دو چشم " ... این ؛ همان است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
BEAUTIFUL DISPLAY OF THE BALANCE BETWEEN PREDATORS AND PREY IN NATURE
✔ عـلـ[بابا]ــی
پروانه به شمع گفت: چون خوش افتاد / حالی که مرا با چو تو سرکش افتاد / گویند که در سوخته افتد آتش / این سوختهٔ تو چون در آتش افتاد ؟ / ... ! [ عطار ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Super Moon rising above Sierra Nevada Sequoia National Park California
✔ عـلـ[بابا]ــی
نتیجه ازدواج های نامناسب ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تفاوت ؛ در جنسیت ... تجاهل ؛ در نسبیَت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
رقصان میگذرم از آستانهی اجبار ... شادمانه و شاکر ... از بیرون به درون آمدم: از منظر به نظّاره، به ناظر ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Boreal Owl, Finland by Pasi Parkkinen
✔ عـلـ[بابا]ــی
بمب مخوف کبالت موسوم به " تزار " ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 4 ساعت و 52 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن