✔ عـلـ[بابا]ــی
سرانجام ... رُند شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مست مستم، لیک مستی دیگرم / امشب از هر شب به تو عاشق ترم / راست گویم یک رگم هشیار نیست / مستم اما، جام و می در کار نیست / مست عشقم، مست شوقم ،مست دوست / مست معشوقی که عالم مست اوست / ... ! [ مهدی سهیلی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Canada Geese, Netherlands by Andrew George
✔ عـلـ[بابا]ــی
یا مکن با فیلبانان دوستی ... یا بنا کن خانه ای در خورد فیل ... ! [ سعدی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
فکر میکردم ... جهان آن قدر بزرگ است که ... بشود با شعر دگرگونش کرد ... [ یغما گلرویی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
زیر آسمان ... چیز جدیدی نیست به جز من و تو ... چه می کردی اگر باران به بالا می بارید؟ : / عادت می کردم به زندگی روی ابر / ... فکر کنم عادت ،قرارداد کثیفی است ... ! [ریچارد براتیگان]
✔ عـلـ[بابا]ــی
شبها ،از سر بی خوابی ... برای خودم قصه مردی را میگویم که ... روزگار در سی و پنج سالگی ... به انبوه ریش سفیدش میخندد ... ! [ع . رضایی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
مردمِ بي لبخند ... وامانده زنجيرهاي اسارتش را غمگنانه برده است از ياد ! ... و گفت شاعر ِخسته با شما : اين شهر ِ بي معشوق ... اين از حوا بريدنِ بی منطوق، مبارك تان باد ... ! [ آرمان . م ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
چشم تو زینت تاریکی نیست ... پلکها را بتکان، کفش به پا کن و بیا ... پارسایی ست در آن جا که تو را خواهد گفت :... بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی «عشق» تر است ... ! [ سهراب ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ساخت بزرگترین فرش شنی جهان ... در سواحل نیلگون خلیج فارس ایران ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عظمت واقعي در آن نيست كه هرگز سقوط نكنيم ؛ بلكه در آن است كه هر بار سقوط كرديم ، دوباره برخيزيم ... ! [ صدبار اگر توبه شكستي ... باز آی ]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 9 ساعت و 8 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن