✔ عـلـ[بابا]ــی
Bluestripe Snappers and Milletseed Butterfly Fish, Oahu by Brandi Mueller,
✔ عـلـ[بابا]ــی
ایکاش ... بعضی از انسانها ... به اندازه این حیوانات معرفت داشتند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lava Flow, Big Island by Alain Barbezat,
✔ عـلـ[بابا]ــی
این پل که بین مجاز و حقیقت است ... در آسمان و زمینم چه می شود؟ ... با دست عقل که چیزی نمی شود ... پای دلم بنشینم چه می شود؟ ... ! [ افشین یداللهی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Valley of the Temples, Oahu by Steven Lau
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا دگر رها مکن ... مرا از این ستاره ها جدا مکن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر شکوه پروانه را ندیده بودم ... همیشه در پیله ای که ساخته بودم از تو، می ماندم ... و فکر می کردم دنیا بیرون از این تار و پود فشرده چقدر تاریک است ... حالا که پروانه ام ... در هر پروازی فکر می کنم که ... حق با من بود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کباب ... باطعم ماندگی شصتساله ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Crocodile, Australia by Florian Haid
✔ عـلـ[بابا]ــی
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی ؟ ... سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی ؟ ... ! [ وحشی بافقی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتی خدا مشکلات تو را حل می کند ... تو به توانایی های او ایمان داری ... وقتی خدا مشکلات تو را حل نمی کند ... او به توانایی های تو ایمان دارد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Seljalandsfoss, Iceland by Noelia Magnusson
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 4 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن