✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی زیباست ... ای زیبا پسند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هــركــه آیــد گــوید: گریــه كــن، تسكیــن اســت ... گریــه آرام دل غمگیــن اســت ... چنــد سالی اسـت كـه مـن ... می گریـم و در پـی تسكینـم ... ولـی ای كــاش كســی می دانسـت ... چنــد دریـــا بیـن مــا فاصـ ـ ـ ـ ـ ـله اسـت ... بینِ ، مـ ـن و آرام دل غمگینـ ـم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تازگیها ... دنبالر بد جوری ، حجم اینترنت را مصرف میکند ... چرا ؟ [ چیزی که نرمفزارها نشان میدهند ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی / سرمست بُدم که کردم این اوباشی / با من به زبان حال می گفت سبو / من چون تو بُدم تو نیز چون من باشی / ... ! (خیام)
✔ عـلـ[بابا]ــی
هزار جهد بکردم که سِرّ عشق بپوشم ... نَبُوَد بر سر آتش مُیَسّرَم ،که نجوشم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد ... کَس تابِ نگهداری دیوانه ندارد ... ! (پژمان بختیاری)
✔ عـلـ[بابا]ــی
Ice Climbing, Croatia by Luka Tambaca
✔ عـلـ[بابا]ــی
دُخترانِ دشت! دُخترانِ انتظار! ... دُخترانِ اُميدِ تنگ در دشتِ بي كران ... و آرزوهاي بي كران در خُلق هاي تنگ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه میکنیم ما ؟ ... گریز از تنهایی به میان مَردُم ... پناه از دست مردم به تنهایی ؟ ... راست میگفتی "نیما" ... [ به کجای این شب تیره ،بیاویزم قبای ژنده خود را ؟ ] !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Claustral Canyon, Australia by Carsten Peter,
✔ عـلـ[بابا]ــی
کمک کنید ... و ثواب ببرید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از رفتن بمان ... دستت را به من بده ... که در امتداد دستانت بندی است برای آرامش ... ! (نزار قبانی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
مستربین به همراه خانواده ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن