✔ عـلـ[بابا]ــی
Castle of Bodrum, Istanbul by James L. Stanfield
✔ عـلـ[بابا]ــی
گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني؟ ... آنقدر مات كه يك دم مژه بر هم نزني؟ ... مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود ... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني ... ! (فریدون مشیری)
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی مجازی ... ! / اثری از حسن کریم زاده /
✔ عـلـ[بابا]ــی
خنجر از بیگانه خوردن سخت و درمان سختتر ... نیشخند دوستان اما دوچندان سختتر ... خندههایم خندهی غم، اشکهایم اشک شوق ... خندههای آشکار از اشک پنهان سختتر ...
✔ عـلـ[بابا]ــی
حرفهایت طعم باران، عطر شبدر داشتند ... چشمهایت شرم شیرین کبوتر داشتند ... هرگز از امثال تو خالی نمیشد روزگار ... نصف خودکارت اگر آن عده جوهر داشتند ... ! (مژگان عباسلو)
✔ عـلـ[بابا]ــی
Wood-Eating Catfish by Michael Goulding/Copeia
✔ عـلـ[بابا]ــی
این مَثَل باشد که تا گردون رَوَد دیوار کج / گر ز غفلت خشت اول را نهد معمار کج / پایه ی کاخ حیات ما کج از بنیاد بود / صحن کج شد، بام کج شد، در کج و دیوار کج / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Annular Eclipse Over Bangkok by Chaiwat Subprasom,
✔ عـلـ[بابا]ــی
Saint Basil’s Cathedral, Moscow by Izzet Keribar
✔ عـلـ[بابا]ــی
شما ای برخونِ شهیـدان تكیهزدههــا، خوب زیر پایتان را نگاه كنید ... آری بر خون نشستهاید ... ! اگر مخلـصید مبادا سد خون را بشكــنید ... شما كه مسئولید، اگر عمل كردید خوشـــا بحالـتان، اگر نه، وای بـه حالتان ... «اقیمو الـوزن بالقسط و لا تخسروا المـیزان» خواهید شـد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Denali Highway, Alaska by Rich Reid
✔ عـلـ[بابا]ــی
پای اگر فرسودم و جان کاستم / آنچنان رفتم که خود می خواستم / هر چه گفتم جملگی از عشق خاست / جز حدیثِ عشق گفتن دل نخواست / حشمتِ این عشق از فرزانگی ست / عشق بی فرزانگی دیوانگی ست / ... ! (سایه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
روزگارا قصد ایمانم مکن / زآنچه می گویم پشیمانم مکن / کبریای خوبی از خوبان مگیر / فضل محبوبی ز محبوبان مگیر / گژ مکن از راه پیشاهنگ را / دور دار از نام مردان ننگ را / گر بدی گیرد جهان را سر به سر / از دلم امیّد خوبی را مَبَر / ... ! (سایه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
من و " ما "ی نشسته ... چگونه تفسیر خواهیم کرد ... " او "ی ایستاده را ؟ ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 45 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن