✔ عـلـ[بابا]ــی
عکاسی از پرندگان ... ! ( عکاسی از پرندگان شاید به دلیل کوچک و متحرک بودن، پرواز شاخه به شاخه و نشستن آن ها در مناطق کم نور از سخت ترین نوع عکاسی به شمار برود. پیش از ارایه نکاتی برای فرا گرفتن عکاسی از پرندگان باید بگویم که داشتن صبر و حوصله حرف اول را در چنین عکاسی می زند.)
✔ عـلـ[بابا]ــی
Rainstorm, Chile by Camila Massu
✔ عـلـ[بابا]ــی
Walruses, Svalbard by Paul Nicklen
✔ عـلـ[بابا]ــی
خدایا :حکمت قدمهایی را که برایم بر می داری،بر من آشکار کن ... تا درهایی را که به سویم گشوده ای ... ندانسته نبندم ... و درهایی را که به رویم می بندی را ... به اصرار نگشایم ... الهی آمین !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Puffin, Shiant Islands by Jim Richardson
✔ عـلـ[بابا]ــی
همه کس را شکار کرد بلا ،عاشقان را بلا شکار بُوَد ... مر بلا را چنان به جان بخرند ،کان بلا نیز شرمسار بُوَد ... ! (مولانا / دیوان شمس)
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر عاشق کُشی رسم و مَرام خوب رویان است ... بِکُش ما را ، بِکُش ما را ... که دائم عید قربان است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
Elephant Seal Pups, South Georgia Island by Yva Momatiuk and John Eastcott
✔ عـلـ[بابا]ــی
چو مولام خوانند و صدر و کبیر / نمایند مردم به چشمم حقیر / نه منعم به مال از کسی بهتر است / خر ار جُلِ اطلس بپوشد خر است / سخن ماند از عاقلان یادگار / ز سعدی همین یک سخن یاد دار / گنهکار اندیشناک از خدای / به از پارسای عبادت نمای / ... ! ((بوستان))
✔ عـلـ[بابا]ــی
Puffin, Skomer Island by Nathaniel Gonzales
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 47 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن