✔ عـلـ[بابا]ــی
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت ... که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت // من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش ... هر کسی آن دَِروَد عاقبت کار که کِشت ... ! (حافظ)
✔ عـلـ[بابا]ــی
دستی به سینه ی من شوریده سر گذار ... بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم // گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز ... صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم ... ! (ه.ا.سایه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
از آه دردناکی سازم خبر دلت را ... وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد ... ! (حزین لاهیجی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
برگردن عشق ساده ام ،که انگشترش نخی است ... گلوبند زمردینِ شعر مرا ... باور نمی کند کسی ! ... لعنت به شعر ُ من ... ! "حسین پناهی"
✔ عـلـ[بابا]ــی
پُرنقش تر از فرش دلم ،بافته ای نیست ... از بس که گره زد به گره حوصله ها را // یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش ... بگذار که دل حل بکند مسئله ها را ... ! (محمدعلیبهمنی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
هیچ غم نیست كه نسبت به جنونم دادند ... بهر این یك دو نفس، عاقل و فرزانه یكی ست // عشق آتش بود و خانه خرابی دارد ... پیش آتش، دل شمع و پَر پروانه یكی ست ... ! (عمادخراسانی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی ... چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دروصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم ... عاشق نمــــــــــیشوی که ببینی چه میکشم // با عقل آب عشق به یک جـــو نمیرود ... بیـچــــاره من که ساختــــــــه از آب و آتشم ... ! (شهریار)
✔ عـلـ[بابا]ــی
سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت ... آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست ... جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست // در ساحل آن شهر تو خوش زی که من اینجا ... راهی به جز از سوختن و ساختنم نیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آه از این قوم ریایی که در این شهر دوروی ... روزها شحنه و شب باده فروش اند همه ... ! (م.سرشک)
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر که شد محرم دل، در حرم یار بماند ... و آن که این کار ندانست، در انکار بماند (حافظ)
✔ عـلـ[بابا]ــی
بزرگ ترین دهان دنیا ... در حدود ۶٫۶۹ اینچی متعلق به فرانسیسکو دومینگو از آنگولا ... ! (رکورد های گینس ۲۰۱۱)
✔ عـلـ[بابا]ــی
کوچکترین ماشین ... ساخته شده توسط پری واتکینز با ۴۱ سانتیمتر ارتفاع و ۵۱ اینچ طول و ۲۶ اینچ عرض ... ! (رکورد های گینس ۲۰۱۱)
✔ عـلـ[بابا]ــی
125 شماره کجاست ؟ ... آتشنشانی ؟ ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 16 ساعت و 49 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن