✔ عـلـ[بابا]ــی
لایه اوزون که سوراخ شد ... کلمه همچنان کلمه بود ... وما آنقدر نازکدل شده بودیم از کلمات غیر بهاری که ... تنبل ترین کاتبی که منم چیزی در وصف اقاقیا نوشت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت ... تو نباشی میپره عطرتم از پیرهنت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عــکـس بـرگـزیـده روز از نـگاه مـجـلـه نشنال جئوگرافیک ... ! (Horses, Iceland)
✔ عـلـ[بابا]ــی
همين جا پشت اين پنجره ... كه آن طرفش پر از آدم هايي است كه ... خوشبختي را هورت مي كشند ... و چشمشان از تصور شب وخاموشي برق مي زند ... و اين لباس هاي سفيد ... که آدم را به ياد مردن مياندازد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مغز انسان پر کارترین عضو بدنه ... ۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز سال و کار میکنه ... فقط وقتی متوقف میشه که ... شما وارد سالن امتحانات میشید … !
✔ عـلـ[بابا]ــی
همیشه ... این صورت مسئله است که پاک می شود ... و این راه حل است که ... ناپاک می ماند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
پشت میله های باران ... قفسی زیر خاکی را تجربه می کنیم ... به جرم عطشی که بیراهه رفت ... و فرشتهای از آسمان افتاد و ... شیطان شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ایستگاه صلواتی ، ویژه خواهران : روابط عمومی دانشگاه آزاداسلامی ، واحد اسلامشهر ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 12 ساعت و 44 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن