✔ عـلـ[بابا]ــی
با فتـنه ی چشـــم های تو ساخت دلم / دیوانه شد و به هرطـــرف تاخت دلم / این شیشه شکسته،اهل پیوند که نیست / در سطــل زبـــاله بایــــد انداخـت دلم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من اهل شکســـــته های بی پیوستم / بایک دل خون که مانده روی دستم / بــار دل من چقـــدر سنگین بستــــند / شاید به گناه اینکه (علیبابا) هســـتم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگـرداغ دلـــم را دیــده باشی / شقایق می شکوفد این حواشی / مبــــادا بـــا نــــگاه آتشـــــینت / نمک بر زخم های من بپاشی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زمین دربستر شب خواب می رفت / شب ازتشویش وبی مهـتاب می رفت / ومـن افتـاده بـــرگ از شاخـه ای که / پـس ازعـمــری بــروی آب می رفت / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
فضا تنـــگ است،اوج بالهـــا بعد / شبی خاموش وقیــــــل وقالهـا بعد / زمان وفرصت عاشق شدن نیست / قـــــرار ما بمــــانَد...سالهــــا بعد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای رود بیــــا دشـــت مــــــرا آب بگیر / این شب، شب خسته را به مهتاب بگیر / ای وسعت آغوش صمیـــــمانه تــــــرین / من عکس تـــوام ، بیا مرا قـــــاب بگیر / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
روز وشب می گـردد این دل بر مدار چشم تو / دل دونیـمــم می کنــد نصـف النهــار چشم تـو / درکسوف متن تـــاریـــخ نـگاهــت خـوانــده ام / نقـشـــه ی جــغـــرافـیـــای روزگـــار چشم تـو / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
می خواهم از دوچشم ترم خون ببارمت / دلپــاره های تشـــــنه به هامون ببارمت / از لحظه های زخمـیِ تارِخـویش / صدهـا هـــــزار داغ شبــیخون ببارمت / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل خود را که نــم نــم بســــته بودیم / درِ غـــــم های عـــالـــم بســــــته بودیم / شکســـــتی بر مــــــدار چشـم هــــایت / قـــراری راکه با هـــــم بســــــته بودیم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نـــگاه آینـــــه یـــکرنگی من / سکوت تـلخ عصر سنگی من / وصیت کرده ام مال تو باشد / تمــام وسـعــت دلتـــنگی من / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیا و گریه نکن در خود ،که شانه های زمین خیسند ... مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری / همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید ... ببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم ... وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم ... داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو ... هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم ... ! (سید محمد رضا هاشمی زاده)
✔ عـلـ[بابا]ــی
صدای پریدن بالهای زمان ... از قاب شیشه ای عقربه ها ،پرده می لرزاند ... و من ... به گونه های خیال بودنت ... انگشت حسرت میکشم ... ! (عبدالحمید انصاری(امید) ـ دفتر دلنوشته های امید)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 12 ساعت و 42 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن