✔ عـلـ[بابا]ــی
این روزها من از کجا بدانم ... چگونه از چشمانم پلک خوانی ات کرده اند ... به ریش بلندم می خندند ... و بغض من گره ایست که هر روز ... فقط به دست لب هایشان باز می شود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دوستانمان هیچ وقت باور نمی کنند ... از پشت همین گوشی چه قول های بزرگی که میان دو شهر رد و بدل نمی شدند ... و نمی دانند قرار فقط کنار خیابان گذاشته نمی شود ... گاهی در حاشیه ی درد ، آرام ! ، قرار می گیرم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
می گویند ... بس که دستی گرم کسی به سرت نکشیده ،موهایت سفید شده اند و ریش هایت بلند ... می گویند ... مجنون جدیدی شده ای ،که یادت نمی آید مدرن ترین واژه هایت را به پای کدام لیلی می نوشتی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
جیزی مثل شادی ... ! (پژک صفری)
✔ عـلـ[بابا]ــی
قرن هاست ... مردم دور و بر آن خانه ی جن زده ظاهر نمی شوند ... این قصر کهنه را ... شما چند می خرید از من؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
برای حلقم ... کمی آب ،کمی خواب ... کمی پرنده با صدای بسته ،کمی باز ... از مرز بگذریم ... رمز عبور در رگ های من است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از خشکی هایش دل بریده ام ... مرا به آب جهان بمیران ... تا مرگ زندگی کند در رگ های مکنده ای که از درون این رود میگذرند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آب می شوم و می لرزم و می هراسم از نبودنت ... "وأخرَجَتِ الأرضُ أثقالَها" ... بیا به نفس های بی امان روی خط لرزیدن ... بیا به اندوه این لحظه ها ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای کاش علی شویم و عالی باشیم / هم سفره کاسه سفالی باشیم / چون سکه به دست کودکی برق زنیم / نان آور سفره های خالی باشیم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
علی زیبایی هر سرنوشت است / اگر الگو شود دنیا بهشت است / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
با علی از یا علی یک نقطه کم دارد ولی / یا علی گفتن کجا و با علی بودن کجا؟ / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آسمان یک بار دیگر خنده کرد / عشق ما را باز هم شرمنده کرد / آسمان رقصید و بارانی شدیم / موج زد دریا و طوفانی شدیم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 29 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن