✔ عـلـ[بابا]ــی
مجموعه شماره اس ام اس های کاربردی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گفتند ک عشق حادثه ای از سر درد است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
جهان سوم جاييست که ... آدمها اگر دلشان بگيرد، مجبورند بروند قبرستان، بيمارستان، تيمارستان يا آسايشگاه سالمندان، تا بفهمند غمهاي بزرگتري هم هست، نکند که دلشان هواي شادي کند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من از هجوم وحشي ديوار خستهام ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کم کم ... تفاوت ظريف ميان نگهداشتن يک دست و زنجير کردن يک روح را ... ياد خواهي گرفت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
غمم از وحشت پوسيدن نيست ... غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است ... ديگر از من تا خاک شدن راهي نيست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آسمونتم ، می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی ... زمین مال زمین خوارها ، فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من . . . !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هربار که تو میخندی ، تعادل این شهر بهم میخورد ... اما تو بخند ... زندگی را برای از نو ساختن ، بهانه ای باید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
با جمله ی رندان جهان هم کیشم / خیام ترانه های پر تشویشم . . . انگار شراب از آسمان می بارد / وقتی که به چشمان تو می اندیشم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر / به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر . . . عشق چنان در دلم افروخته بود / دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هزار سخن نگفته چنان راه گلو را بسته که نفس ام به شماره می افتد ... در هوایی که هر لحظه سنگین تر، شهری که خالی تر، و آسمانی که تیره و وهم آلود و زمینی که از عشق و لبخند بی نشانه تر ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 19 ساعت و 25 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن