amin
خدا..........کی صبح میشه ....
amin
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله/گداي خاک در دوست پادشاه من است/ غرض ز مسجد و ميخانه ام وصال شماست/ جز اين خيال ندارم.. خدا گواه من است ..
amin
آقا ............بیا دیگه .....از خودمم خسته شدم ........برای یک بار هم که شده "شاید"ی "باید"شود ///
amin
گاهی دلم برای درک تنگ میشود........ از تنهایی بهتر است....لااقل آنجا گناهت را میدانند...
amin
راي دوست داشتنت از من دليل مي خواهند ، نازنين … ! چشمانت را قرض مي دهي !؟
amin
دوره ، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند ولی هرگز خواب هم را نمی بینند . . .
amin
گفتم : ای جنگل پیر تازگیها چه خبر ؟ پوزخندی زد و گفت : هیچ ، کابوس تبر . . .
amin
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
amin
قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!
amin
لذت وصل را از بس تنهایی کشیده ام از یاد خواهم برد...........
كتي جون./شيطون بلاي دنبالر/

14 سال و 11 ماه و 28 روز و 19 ساعت و 44 دقيقه قبل
14 سال و 11 ماه و 28 روز و 19 ساعت و 43 دقيقه قبلمحمد جون

14 سال و 11 ماه و 28 روز و 19 ساعت و 43 دقيقه قبل
14 سال و 11 ماه و 28 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبل
14 سال و 11 ماه و 28 روز و 19 ساعت و 22 دقيقه قبل