amin
آخر ای عشق به دادم نرسیدن تا كی............. عطش آلود تو را جام ندیدن تا كی............ من كه چون سایه به دنبال توام در همه حال............... پس از این شاخه به آن شاخه پریدن تا كی
amin
کجاست جای تودر جمله ی زمان که هنوز........ که پیش ازین؟ که هم اکنون ؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟.......... و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟ ........._ که تا ابد؟ که همیشه ؟ که جاودان ؟ که هنوز؟........... سوال میکنم از تو : هنوز منتظری؟ .............تو غنچه میکنی اینبار هم دهان ، که : هنوز...
amin
سلام وارث تنهای بی نشانی ها! ........خدای بیت غزل های آسمانی ها! .........نیامدی و کهنسالهایمان مُردند ...........در آستانهٔ مرگاند نوجوانیها
amin
تورا هی پر شدند و عصرهای جمعه سر رفتند/ و حس کردند بی تو آروزهاشان هدر رفتند/ نوشتندت نوشتندت نوﺸ ... تن هایشان پوسید/ اگر ماندند با تردید و با تردید اگر رفتند
amin
ضعیف شده است صدای خنده هایم ...
amin
نه کسي منتظر است... نه کسي چشم به راه... نه خيال گذر از کوچه ي ما دارد ماه... بين عاشق شدن و مرگ مگر فرقي هست؟ وقتي از عشق نصيبي نبري غير از آه...
amin
آهای تو که عشق منی .......................بیاد من باش یکمی
amin
دستانت را نمیخواهم تا نوازشم کنی ........... تنها برای اطمینان از وجودت دستم را بگیر
amin
دلتنگ توامروزشدم تافردا...فرداشدوبازهم توگفتی فردا...امروزدلم مانده و یک دنیاحرف...یک هیچ به نفع دل تو تافردا...!