amin
مقصر معلم دستور زبان فارسی بود ؛ که نگفت، من با هر تو یی ما نمی شود....
amin
این روزها ! عیار انسانها هم با سکه بالا و پایین میشود ... ای کاش ! آن روزها هرگز این روزها ! نمیشد ...
amin
هر چه بر من گذشت حقم بود من از این بیشتر سزاوارم تو گناهی نداری ای زیبا مرگ بر من كه دوستت دارم
amin
پيرزنه تو اتوبوس هي مي گفته ني نای نا نای ني نای نای، همه هم دست ميزدن براش. بعد يهو دست مي کنه تو کيفش دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار
amin
همیشه ناتمام می ماند حرف های من با خودم.
amin
بالاخره من ماندم و من، من از من رنجیده است ، هیچ کس نیست برای << پادر میانی >>
amin
همه ی راه ها که با" پا "پیموده نمی شوند دستت را به من بده...!