amin
از حیف نون میپرسن بد ترین خاطرت چیه؟میگه:اون زمان که رفته بودم واسه کمک به زلزله زده ها داشتم یه بچه 2ساله رو دفن میکردم هی داد میزد عمو من زندم هنوز نفس میکشم
amin
کاش دوستی آدمها مثل رفاقت چشم و دست بود ......... وقتی دست زخمی میشه چشم گریه میکنه...........وقتی چشم گریه میکنه دست اشکاشو پاک میکنه...........
amin
بزودی میدانی گرم ترین چیز دستان سردم بود که از دوریت خشکید
amin
از رنج من چه عایدت میشود جز اشکی که در فراغ تو ریختم
amin
ای غم ، تو که هستی؟ از کجا می آیی؟....... هر دم به هوای دل ما می آیی.............. باز آی و قدم به روی چشمم بگذار............. چون اشک به چشمم آشنا می آیی!
amin
اگر به قضاوت مردم بنشینی ، دیگر زمانی برای دوست داشتن آنها نخواهی داشت . . .
amin
هرگز گنجشکی را که توی دستت داری به امید گرفتن کبوتری که در هواست رها نکن . . .
amin
سیلی واقعیت رو درست اون وقتی می خوری که وسط زیباترین رویا هستی . . .
amin
گاه دلت میخواهد شناسنامه ات را در آتش بی اندازی و در جایی دور دست "هیچ کس" باشی برای همه و "همه کس" باشی برای یکی!
amin
زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ ، گاه با یک دل تنگ ، گاه باید رویید در پس این باران ، گاه باید خندید بر غمی بی پایان ...