دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احمد

حکایت من ، حکایت کسیه که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...! دلباخته ی سفر بود ، اما همسفر نداشت ..... درباره »
احمد
مرد - مجرد
امتیاز: 2122

دنبال‌شدگان

(472 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(314 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

احمد
13870702081.jpg احمد

الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .

احمد
احمد

آنچه را بر خود نمی خواهی نخواهش بر کسی رنج یک سوزن بکش آنگه بزن بر دیگران

احمد
احمد

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

احمد
احمد

bano khanom man khososi dadam mikhay matnesham benevisam kofrim nakon man ghatiam

احمد
احمد
توسط موبایل

خدایا عاصی خسته به درگاه تو رو کردم نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم دلم دیگر به جان آمد در شبهای تنهایی بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی تو هم زجر جدایی را به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزویت می رسیدی پشیمان مشدی از اینکه عشق را آفریدی بگو هر گز سفر کردی سفر با سختی و خون جگر کردی کسی را بدرقه با چشم تر کردی برای قرص نانی صد خطر کردی نکردی بار الها با کدامین تجربه برما نظر کردی

احمد
احمد

هزار دستگاه ۲۰۶، ۱۰۰ دستگاه آپارتمان، اسکناس به ارتفاع برج میلاد، و میلیارها دلارجوایز نقدی… . . . . . . . فدای یک تار موی تو مادر!

احمد
احمد

به بهشت نمیروم اگر مادر آنجا نباشد....

احمد
احمد

به تاوان کدامین جرم تنم سنگ بلا خورده، سکوتم حرفها دارد ببین در من خوشی مرده ، ببین ای خوب دیروزی کجا بودم کجا هستم ، تو که همدرد من بودی ، ببین با غم چه بشکستم ؟چه ها گفتند و نشنیدم ، بدی کردندو بخشیدم ، زتیغ گریه اشکم ریخت، ولی باز ! با درد خندیدم

احمد
احمد

خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را... یکی مثل نسیم دشت میگوید:کنارت هستم ای تنها........

احمد
احمد

رابطه ای که توش اعتماد نیست مثل ماشینیه که توش بنزین نیست تا هر وقت بخوای می تونی توش بمونی ولی تو رو به جایی نمی رسونه . . . !

احمد
احمد

اعتماد مثل كاغذه اگه مچاله شد، هر چقدر هم صافش كنى محاله به حالت اولش برگرده

احمد
احمد

هیچ وقت نباید به اجبار خندید، گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد. تبسم بعد از گریه از رنگین کمان بعد از باران هم زیباتر است.

احمد
احمد
توسط موبایل

زنده باد؛اونی که،تورفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تارفیقش کم نیاره؛زنده باد دلی که هزاران بارشکست ولی شکستن بلدنیست؛زنده باداونیکه تو اوج مشکلات بجای اینکه ترک کنه درک میکنه؛زنده بادکسی که وقتی بردم گفت اون رفیقمه ووقتی که باختم گفت من رفیق اونم...

احمد
احمد

احمد
احمد

به نام خداوند مردآفرین که بر حسن صنعش هزار آفرین خدایی که از گل مرا خلق کرد چنین عاقل و بالغ و نازنین خدایی که مردی چو من آفرید و شد نام وی احسن الخالقین پس از آفرینش به من هدیه داد مکانی درون بهشت برین خدایی که از بس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک همچنین رژ و ریمل و خط چشم و کرم تو زیبایی ام را طبیعی ببین دماغ و فک و گونه ام کار اوست نه کار پزشک و پروتز همین ! نداده مرا عشوه و مکر و ناز نداده دم مشک من اشک و فین! مرا ساده و بی ریا آفرید جدا از حسادت و بیخشم و کین زنی از همین سادگی سود برد به من گفت از آن سیب قرمز بچین من ساده چیدم از آن تک درخت و دادم به او سیب چون انگبین چو وارد نبودم به دوز و کلک من افتادم از آسمان بر زمین و البته در این مرا پند بود که ای مرد پاکیزه و مه جبین تو حرف زنان را از آن گوش گیر و بیرون بده حرفشان را از این که زن از همان بدو پیدایشات نشسته مداوم تو را در کمین !

احمد
images.jpg احمد

نبرد رستم و جومونگ کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو به رستم چنین گفت اون جومونگ! ندارم ز امثال تو هیچ باک که گر گنده ای من ز تو برترم اگر تو یلی من ز تو یلترم رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت: منم مرد مردان ایران زمین ز مادر نزادست چون من چنین تو ای جوجه با این قد و هیکلت برو تا نخورده است گرز بر سرت جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت: تو را هیچ کس بین ایرانیان نمی داندت چیست نام و نشان ولی نام جومونگ و سوسانو را همه میشناسند در هر مکان تو جز گنده بودن به چی دلخوشی بیا عکس من را به پوستر ببین ببین تی وی ات را که من سوژشم ببین حال میدن در جراید به من منم سانگ ایل گوکه نامدار ز من گنده تر نامده در جهان تو در پیش من مور هم نیستی کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد: چنین گفت رستم به این مرد جنگ جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟ من آن (تسو) سوسولت! نیستم منم رستم، آن شیر ایــران زمین (بویو) کوچک است در نگاهم همین