احمد
الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .
احمد
ای که از کوچه ی تنهایی ما میگذری راه باز است بگذر کوچه ما بن بست است ...
احمد
خداوند شیطان را از درگاه خود بیرون کرد به خاطر انسان اما انسان چه کرد؟ با شیطان متحد شد ودر مقابل خداوند قرارگرفت شیطان بر او سجده نکرد ولی او به شیطان سجده کرد عجب صبری خدا دارد
احمد
به نامردی نامردان قسم جانا که نامردی که نامردان خجل گشتند از بس تو نامردی
احمد
ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ مرا باور نکردی می روم دیگر خداحافظ مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ
احمد
حکایت من ، حکایت کسیه که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...! دلباخته ی سفر بود ، اما همسفر نداشت ...! حکایت کسیه که زجر کشید، اما ضجه نزد ...! زخم خورد اما زخم نزد ...! زخم داشت و ننالید ، گریه کرد اما اشک نریخت ...! وفا دار بود ، ولی وفا ندید ...! حکایت من ، حکایت کسیه که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه زندگی کنن ...!
احمد
تن های هرزه را سنگسار می کنند غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است و کسی نمیداند که مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه ..
احمد
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغاز ش سراسر زندگی ست
گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست
گفتمش درمان دردها را بگو ...گفت درمانی ندارد بی دواست
گفتمش یک اندکی تسکین آن …گفت تسکینش همه سوزو فناست
احمد
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است بنويسيد که يک مرغ مهاجر بوده است بنويسيد زمين کوچه ي سرگرداني است او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است صفت شاعر اگر همدلي و همدردي است در رثايم بنويسيد که شاعر بوده است بنويسيد اگر شعري از او مانده به جاي مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است مدح گويي و ثناخواني اگر دينداري است بنويسيد در اين مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنويسيد روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ...!
احمد
آنقدر آرزوهایم را به گور برده ام كه دیگر برای جسدم جایی نیست
احمد
آبی تر از آنیم كه بیرنگ بمیریم از شیشه نبودیم كه با سنگ بمیریم تقصیر كسی نیست كه اینگونه غریبیم شاید كه خدا خواست كه دلتنگ بمیریم.
احمد
دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت زنده ها خیلی براش كهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
احمد
چون مرده شوم خاک مرا گم سازید احوال مرا عبرت مردم سازید خاک تن من به باده آغشته کنید وز کالبدم خشت سر خم سازید در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه ی زنده کش مرده پرست تا هست می کشندش به خاری به جفا تا مرد می برندش به عزت سر دست
احمد
گفت سیگار گرون شده ترک میکنی؟باخودم گفتم ..کاش بدونی چقدرگرون تموم شد تاسیگاری شدم
احمد
اصلا به روی خودم هم نمی آورم که نیستی هر روز صبح شماره ات را میگیرم زنی میگوید : دستگاه مشترک ِ ... حرفش را قطع میکنم صدایت چرا انقدر عوض شده عزیزم ؟ خوبی ؟ سرما که نخورده ای ؟ میدانی دلم چقدر برایت تنگ شده است ؟ چند ثانیه ای سکوت میکنم من هم خوبم مزاحمت نمیشوم اصلا به روی خودم هم نمی آورم که نیستی
آمین یا رب العالمین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 14 ساعت و 51 دقيقه قبلآمـــــــــــــــــــــــــــین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 12 ساعت و 6 دقيقه قبل