احمد
الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .
احمد
چه کسی میداند، چه غمی در دل تنهای من است به سکوتی که بر لب ها دارم زوزه سرد خزان میخندد
احمد
گر تو را از ابلهی کردم رها ، برمن ببخش / بر سر پیمان نه بر مهر و وفا ، بر من ببخش راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان / اشتباه و ناروا کردم خطا ، بر من ببخش
احمد
دنیا رو می بینی ؟ حرف حرف میاره ، پول پول میاره ، خواب خواب میاره … ولی محبت خیانت میاره !!!
احمد
کاش کسی تو دلم پا نمیزاشت ، دیگه دارم خفه میشم از بوی جورابش !
احمد
ديدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زير باران پوسيد آدم که نکشته بود . عاشق شده بود
احمد
تا توانی به جهان با همه کس یار مشو خویش را خار نکن لوتی بازار مشو با بشر در همه جا محرم اسرار مشو این رفیقان که همه مایل دیدار تواند به خداوند جهان مایل دینار تواند با چنین طایفه ای مونس و غم خوار مشو ما که رفتیم و ندیدیم وفا از دوستان نیست در این جا یک رنگ جز تو تو گرفتار نشو ...
احمد
روی قلبی نوشته بودن شکستنی است مواظب باشین ، ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید !
احمد
عشق عينک سبزی است که با آن انسان کاه را يونجه میبيند
احمد
خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار اسمان مکثی کرد رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی وترا ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور واز او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟
احمد
ای غریبه آشنایم می شوی …؟ تو طبیب غصه هایم می شوی …؟ من همیشه گریه هایم بی صداست … تو صدای گریه هایم می شوی …؟ مشق هایم را نوشتم باد برد … شاهد این ادعایم می شوی …؟ من نمازم را همیشه خوانده ام … تو خدای قصه هایم می شوی …؟ نذر کردم تا بیایی از سفر … ای غریبه آشنایم می شوی …؟ .
احمد
ترجیح مــےدهم همــﮧ را غریبــﮧ صـدا کنم.!
تا وقتــے از پشت خنجر میزنند…
با خودم بگویم…...…..
بـے خیال..!
از غریبــﮧ بیش از ایـن انتظارے نیست
احمد
شب ها خوابم نمی برد… از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم بی انصاف… محکم زدی ، جایش مانده است…
احمد
میــــــشِه تَـــنهایی بــ ــازی کَــرد میـــشِه تَـــنهایی خـــَندیـد میــــــشِه تَـــنهایی ســَفَر کـــَرد ولـــی خـــِیلی ســـَختِه تـــَنهایی… تـــــَنهایی رو تَـــحـــَمُل کـــــَرد
احمد
آدمـــــ هـا کـه " عـوض " می شونـد …
از " سـلام " و " شـب بـخیـر " گـفتـنشان
مـی شود ایـن را فـهمیـد !
از "بوسه هایشان "
از " حـرف هـا " و " نـگاه هـا "
از گـودال هـای ِ عـمیـقی کـه بیـن ِ تــو و خـودشان می کـَـنـند
و تـویـش را پُــر از دلیـل مـی کُنـند
آمین یا رب العالمین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 21 ساعت و 42 دقيقه قبلآمـــــــــــــــــــــــــــین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 18 ساعت و 57 دقيقه قبل