احمد
الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .
احمد
چه خوش خیال بودم…. که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم……. به حبس ابد!! به یکباره جا خوردم….. وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد…. ……هی… تو…. آزادی!…. و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد…!
احمد
ابر بارنده به دریا گفت من نباشم تو کجا دریایی؟ در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مایی! .
احمد
حــــواست بـہ دلت باشد . . . آن را هـ ــر جایــ ـی نگــذار! ایــن روزهــــــا دل را میــدزدند . . . بــعد ڪہ بہ دردشـــان نـخــورد جـای صـــندوق پـست آنــ ــرا در سطل آشـــــغال مے اَندازند ! و تــو خوب مـیـــدانے دلے که اَلمثنے شد! دیــگر دِل نمـیشود. . .
احمد
توسط پیامک
ازبس که نفس به یاد عشق تو زدم، یاد تو به جاى نفسم مى آید
احمد
به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید . مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهائی من
احمد
پسرها به خاطر دوستاشون حتی از عشقشون میگذرن ، ولی دخترا برای اینکه پسری رو بدست بیارن آرزو میکنن که ، سر به تن دخترای دیگه نباشه !!!
احمد
فهمیدم که آلاف تر از منم پیدا میشه خواب ندارین شما؟؟؟؟؟؟
احمد
دل سوخته تر از همه سوختگانم از جمع پراکنده رندان جهانم در دهنه بازیگری کهنه دنیا عشق است قمار و من بازیگر آنم با آنکه همه باخته در بازی عشقم بازنده ترین هست در این جمع نشانم ای عشق از تو زهر است به کامم دل سوخت ،تن سوخت،من ماندم و نامم عمریست که می بازم و یک برد ندارم اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت من زنده از این جرمم و بگذشته مجازات مرگست مرا گر بزنم حرف ندامت
احمد
هی کافه چی ! بگو سیگار برایم بیاورند آهای زن های هرزه بیایید روی میز من شاید غیرتی شد و برگشت
احمد
شبیه کسی شده ام که پشت دود سیگارش با خود می گوید : باید تـَرکـــــ کنم ! ســیگار را ، خانــــه را ، زندگـــی را و باز پُــکــی دیگــــر می زند
احمد
چقدر بده تو هق هق گریه هات نفس کم بیاری اونوقت عشقت به یکی دیگه بگه "نفس"
احمد
باید دل من بسوزد و دل بشود / تا این که مقابل تو قابل بشود من شعر سروده ام فقط، شرمنده / در وصف تو باید آیه نازل بشود!
آمین یا رب العالمین
13 سال و 6 ماه و 14 روز و 7 ساعت و 52 دقيقه قبلآمـــــــــــــــــــــــــــین
13 سال و 6 ماه و 14 روز و 5 ساعت و 7 دقيقه قبل