دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احمد

حکایت من ، حکایت کسیه که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ...! دلباخته ی سفر بود ، اما همسفر نداشت ..... درباره »
احمد
مرد - مجرد
امتیاز: 2122

دنبال‌شدگان

(472 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(314 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

احمد
13870702081.jpg احمد

الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .

احمد
احمد

شکوائیه شنگول و منگول: مامانمون (بز زنگوله پا) شوهر کرده، شبها نمیتونیم خوب بخوابیم، همش صدای زنگوله میاد

احمد
احمد

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی كه می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم

احمد
احمد

روزگاری شاید از این روزها یادی کنیم : اشک گرمی , آه سردی , دادو بیدادی کنیم : یاد امروز است و فردا خاطری نا پایدار : روزگار گریه آرد حرفهای خنده دار

احمد
احمد

دل خوش میطلبم سیری چند؟ پای در بند به زنجیری چند؟؟ با چنین باده و جامی ساقی تو بگو عشق و صفا سیری چند؟؟

احمد
احمد
توسط موبایل

جاتون خالی تو قهوه خونم دارم قلیون دوسیب میکشم

احمد
احمد

پیشنهاد : دختر خانومها جهت جلوگیری از ترشیدگی ، از این به بعد به نیت یکی بودن خدا ۱ دونه سکه مهر کنین

احمد
احمد

میگن اگه می خوای عیب و ایراد یه دختر رو بفهمی برو پیش دوستاش ازش تعریف کن

احمد
احمد

کـــره ای گــفــت بـــه بابای خرش پــــدر از هـــمـــه جــا بـی خبرش وقـــت آن اســــت بــــرای پســرت ایـــــن الاغ نـــــــرّه ی کــــره خــرت مــاده ای خـــوشگـل و زیـبا گیری تـــو کــه هر روز به صحرا میری وقـــت آن اســت کـه زن دار شـوم ورنـــه از بـــی زنـــی بــیمار شوم

احمد
احمد

صدای سنگ پا (آب در شعر سهراب سپهری) اهل حمامم پوستم مهتابی است پدرم دلاک است سر طاسی دارد لۥنگ می اندازد پدرم شامپویی مصرف کرد کله اش هی کف کرد و سپس مویش ریخت و چه اندازه سرش براق است حرفه ام دلاکی است هدف من پاکی است می نشیند لب سکو آرام یک نفر با احساس کودکی را دیدم می دود در پی صابون و لگن مشتری های عزیز لگن خاصره هاتان سالم رخت ها را نکنید آب مان بند آمد.

احمد
احمد

خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن : کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن ! ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل ! خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال ! هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو غیـــــــر خرج عیـــــد و … غیــــر از رختِ نو “سین” یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد “سین” دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن ! “سین” سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ “سین” چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !

احمد
احمد
توسط پیامک

انکه ویران شده ازیار،مرامیفهمد...انکه تنهاشده بسیار،مرامیفهمد...چه بگویم که چنان ازتوفروریخته ام که فقط ریزش اوار،مرامیفهمد...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
احمد
احمد
توسط پیامک

گاهی یادی/نگاهی/آهی/ پیامی/کوفتی/زهر ماری/لنگه کفشی بفرستید دلمون گرفت!

احمد
احمد

احمد
احمد

تقصیر ما نیست بر روی حرف هایمان نمی مانیم. ما در زمینی زندگی میکنیم که روزی دوبار خودش را دور می زند !

احمد
احمد

دلتنگم، مثل مادر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش را بگیره