احمد
الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .
احمد
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی كه می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم
احمد
روزگاری شاید از این روزها یادی کنیم : اشک گرمی , آه سردی , دادو بیدادی کنیم : یاد امروز است و فردا خاطری نا پایدار : روزگار گریه آرد حرفهای خنده دار
احمد
دل خوش میطلبم سیری چند؟ پای در بند به زنجیری چند؟؟ با چنین باده و جامی ساقی تو بگو عشق و صفا سیری چند؟؟
احمد
پیشنهاد : دختر خانومها جهت جلوگیری از ترشیدگی ، از این به بعد به نیت یکی بودن خدا ۱ دونه سکه مهر کنین
احمد
صدای سنگ پا (آب در شعر سهراب سپهری) اهل حمامم پوستم مهتابی است پدرم دلاک است سر طاسی دارد لۥنگ می اندازد پدرم شامپویی مصرف کرد کله اش هی کف کرد و سپس مویش ریخت و چه اندازه سرش براق است حرفه ام دلاکی است هدف من پاکی است می نشیند لب سکو آرام یک نفر با احساس کودکی را دیدم می دود در پی صابون و لگن مشتری های عزیز لگن خاصره هاتان سالم رخت ها را نکنید آب مان بند آمد.
احمد
خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن : کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن ! ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل ! خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال ! هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو غیـــــــر خرج عیـــــد و … غیــــر از رختِ نو “سین” یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد “سین” دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن ! “سین” سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ “سین” چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !
احمد
توسط پیامک
گاهی یادی/نگاهی/آهی/ پیامی/کوفتی/زهر ماری/لنگه کفشی بفرستید دلمون گرفت!
احمد
تقصیر ما نیست بر روی حرف هایمان نمی مانیم. ما در زمینی زندگی میکنیم که روزی دوبار خودش را دور می زند !
احمد
دلتنگم، مثل مادر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش را بگیره
آمین یا رب العالمین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 14 ساعت و 51 دقيقه قبلآمـــــــــــــــــــــــــــین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 12 ساعت و 6 دقيقه قبل