احمد
الـلـهـــم عـجــل لـولـیـک الـفـــــــرج . . .
احمد
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟ گفتا : که می سرایم شعر سپید باری گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟ گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟ گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز . گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟ گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟ گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟ گفتا : شدست منشی در دفتر اداره گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل گفتا : که دست خود را بردار از سر دل گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی گ
احمد
دختری با مادرش در رختخواب درددل می کرد با چشمی پر آب گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟ روی دستت باد کردم مادرم!سن من از بیست وشش افزون شد دل میان سینه غرق خون شد هیچ کس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته! مادرش چون حرف دختش را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت: دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن! گفت دختر مادر محبوب من! ای رفیق مهربان و خوب من! گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا کی نگاهی می کنم بر یک پسر مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟ غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعیدویاسر وایضا صفر با سه تاشان رفته بودم سینما بگذریم از مابقی ماجرا! یک سری هم صحبت صادق شدم او خرم کرد آخرش عاشق شدم یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید مصطفای حاج علی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد،بله بعد جعفر یار من عباس بود البته وسواسی وحساس بود
احمد
ای کاش انسانها همانقدر که ازارتفاع میترسیدند , کمی هم از پستی هراس داشتند !!
احمد
توسط پیامک
بازیچه دست یار بودن عشق است. در پنجه غم شکار بودن عشق است. در محکمه ای که یار قاضی باشد.محکوم طناب دار بودن عشق است.
احمد
توسط پیامک
یارمن یوسف نیا,اینجاکسی یعقوب نیست/لحظه ای چشمانشان ازدوریت مرطوب نیست/ای گل زیبای من ازغربتت اشکی نریز/ نازنین اینجاخداهم پیش شان محبوب نیست/nگرچه درهرجمعه ای زیبا, دعایت میکنند/بهترینم, این دعاها جنس شان مرغوب نیست)تعجیل در فرجش 3صلواتn
احمد
وصیت یک دختر : بعد از مرگم مرا غسل ندید آرایشم خراب میشه
احمد
در این دنیای بی حاصل چرا مغرور می گردی سلیمان گر شوی آخر نصیب مور می گردی
احمد
عشق یعنی گم شدن پیدا شدن/ عشق یعنی غرق در رویا شدن عشق یعنی حسرت دیدار تو/ عشق یعنی من شوم بیمار تو
آمین یا رب العالمین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 14 ساعت و 51 دقيقه قبلآمـــــــــــــــــــــــــــین
13 سال و 6 ماه و 13 روز و 12 ساعت و 6 دقيقه قبل