آرزو
ای سپیده دم ای خورشید یاری کن تا امروز را بسازم ... امروز، فقط امروز برای ساختن دنیا کافی است ...
آرزو
كاش می شد ... كه میان من و تو واسطه باشد تن عشق تا كه هر دو دلتنگ و غریب به در خانه ی یاری برویم او گشایدَش پرده ز رخ ما دو زانو بزنیم سر به پایش بنهیم كاش می شد ... كه نام من و تو حك شود بر دل عشق تا كه هر دو گمنام شویم به درون خونین دل او و دگر نام نگیریم
آرزو
عزیز قصه ـهـای من ! جـای بوسه ـهـایی کـ روی لب ـهـایم نگذاشتی درد می کند و حالــا پــائیـز شدهِ و انــار سرخ لبانتــ گل داده وقتـ اش رسیده مهمـانم کنـی بـ یک نـوبرانه ی شیــرین
آرزو
پدران ما هرگز جمله عاشقانه ای به مادرانمان نگفتند شعری از نیما و سهراب برا یشان نخواندند ... شعر کوچه را از بر نداشتند ... پس چگونه بود تا همیشه در کنار هم ماندند و گذشتند از آرزوهایی که ما نه به آن میرسیم و نه از آن می گذریم حتی به بهای گذشتن از "هم"...
آرزو
در زندگی هر شخصی صدها دوستت دارم وجود دارد اما انسان فقط گول یکی از آنها را میخورد و تا می تواند بر حماقت خود پا می فشارد.
آرزو
آدم هایی هستند که بودنشون حتی مجازی به آدم آرامش می ده ! دوستی شون برات حقیقی می شه و یهو می شن یه قسمتی از زندگیت! ... آدمایی هستن که با تمام مجازی بودنشون ، سهم بزرگی تو حقیقت دوستی های تو دارن... "دوستان مجازی دوستون دارم "
آرزو
فقط یه دختر ایرانی میتونه سرشار از زیبایی و شایستگی باشه ولی نتونه تو مسابقه دختر شایسته دنیا شرکت کنه! به سلامتی تمامی دختران زیبا و نازنین ایرانی که اگه پاش برسه از تمامی اون دخترها شایسته ترند...
آرزو
می روی و من پشت سرت آب نمـی ریـزم... وقتی هـــــــوای رفتــــــــن داری دریـــــا را هم به پـایت بریـزم بــــر نمــــی گــــردی..
آرزو
دیشب در خواب خدا ناگهان در گوش من گفت: تو را چه به عشق؟ گفتم چرا؟؟ گفت:تو در خوابیو عشقت در اغوش دیگری لبخندی زدم روی خدا و گفتم:خدایا،این مخلوق توست شاید تو در خوابی،خبر از دنیا نداری...
آرزو
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی
آرزو
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی
آرزو
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی : " نــــذار برم " یعنـــــــی بــرم گــــردون سفــــت بغلـــــم کـــن ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و بگــــــو : "خدافــــظ و زهــــر مـــار بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه!!!!" چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!! چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟!
آرزو
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی : " نــــذار برم " یعنـــــــی بــرم گــــردون سفــــت بغلـــــم کـــن ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و بگــــــو : "خدافــــظ و زهــــر مـــار بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه!!!!" چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!! چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟!
آرزو
دست ها گاهی طوری رفتار میکنند ، که انگار عضو ِ جدایی از بدن آدم هستند ! دست ها عاشق میشوند ! دیوانه میشوند ! دلتنگ میشوند ! دست ها حتی گاهی... از غصّه می میرند ...!