آرزو
عبور تو از حوالی چشم های من تنها اتفاق غیر منتظره ی زندگیم بود چراکه من... همیشه منتظر نیامدنت بودم ... !
آرزو
بگذار ابریترین شعرهایم را با غریب ترین لهجه بخوانم این عادت من است كه هر غروب بر ایوان دلتنگیم می نشینم و خویش را مرور می كنم
آرزو
باز امشب محو رویای توام قطره ناچیز دریای توام باز هم در کوچه های عشق تو هردم ازجان مست وشیدای توام من نه از این دل شکایت میکنم بعد از این هم باز لیلای تو ام می رسد جانم به لب از دوریت اما هنوز جان من!هرورز پنهان وپیدای توام من به دنبال تو هرشب تا ابد گم می شوم رد نکن این دست دل را من هویدای توام ...
آرزو
باز امشب محو رویای توام قطره ناچیز دریای توام باز هم در کوچه های عشق تو هردم ازجان مست وشیدای توام من نه از این دل شکایت میکنم بعد از این هم باز لیلای تو ام می رسد جانم به لب از دوریت اما هنوز جان من!هرورز پنهان وپیدای توام من به دنبال تو هرشب تا ابد گم می شوم رد نکن این دست دل را من هویدای توام ...
آرزو
بیایـیــــد کمتر خطــــوط قلبـــمان را اشــغال کنیــــــم.......شاید خـــــــــدا پشــت خـــــط باشـــــــــــــد !!!!!!
آرزو
چقدر سخته توی چشمهای کسی که تمام عشقت را ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی روی قلبت گذاشت زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری! چقدر سخته دلت بخواد باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش تموم وجودت له شده. چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی و وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی. چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری!
آرزو
من فقط دارم سعی میکنم همرنگ جماعت شوم اما می شود کمی کمکم کنید آی جماعت ؛ شماها دقیقا چه رنگی هستید ؟
آرزو
منتظر لحظه ای هستم كه دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم "دوستت دارم" را بر لبانم جاری سازم منتظر لحظه ای هستم كه در كنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم از عشق تو ...... از داشتن تو
آرزو
به شانه ام زدی که تنهایی ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده ای!؟ تکاندن برف، از شانه های آدم برفی؟