آرزو
با حریر پیله های کاغذی واسه من جاده رو ابریشم نکن... من به پروانه شدن نمی رسم حرمت فاصله مونو کم نکن...
آرزو
یک سوزن از ابروی تو با یک نخ از گیسوی تو آرام می دوزد به هم چشم مرا با روی تو
آرزو
الاکلنگ را دوست ندارم که شرط بالا رفتن من ، پایین آمدن تو بود بیا روی تابی دو نفره بنشینیم ...
آرزو
دردت را گریستم گریه ات را مویه کردم و تنهایی ات را یک تنه آغوش بودم
آرزو
همین که گاهی گوشه چشمانت به خاطر یادآوری با من بودن خیس می شود، و گوشه ای می نشینی و می بینی چشمان مرا، برای من کافی ست ...
آرزو
شوق آغوشت را دارم بی هیچ هوسی فقط برای آرام گرفتن فقط برای تنفس رایحه ات....
آرزو
ه من نخند یه روز دلت دل به کسی میبنده اون روز میبینی عاشقی گریه داره نه خنده!! منهم یه روز میخندیدم به اشك سرد عاشق باور نمیكرد دل من ناله و درد عاشق...!!!
آرزو
تنها تو هستی كه دستهای لبریز از مهرت را در دستان تشنهً محبت من می گذاری فقط تو دردهای كهنه و سر باز زدهً تنهای ام را التیام می بخشی ای همنوا با صبح می دانی كه من در مكتب تو عشق را آموختم وبا وجود گرم تو معنای لطیف آفرینش را لمس كردم این تو بودی كه دم مسیحای خود را در كالبد یخ بسته و كرخ من دمیدی وزندگانی را متولد كردی وهستی رویاندی خودت خوب می دانی كه دوست داشتنی ترین موجود این زمانه و هر زمان دیگری ای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا د ر
آرزو
مهربانم تو بگو بعد از تو از کدام دریچه ی آسمان به تماشا بنشینم و با کدام واژه عشق را معنا کنم ؟ بی تو همه ی فصلها خاکستری و همه ی ستاره ها خاموشند. کیفر شکستن دل من چند جاده غربت و چند آسمان تنهایی است باور کن من هنوز هم به قداست چشمان تو ایمان دارم برای او که وسط قلبش اندازه ی تمام عاشقانه های روی زمین است
آرزو
نها تو هستی كه دستهای لبریز از مهرت را در دستان تشنهً محبت من می گذاری فقط تو دردهای كهنه و سر باز زدهً تنهای ام را التیام می بخشی ای همنوا با صبح می دانی كه من در مكتب تو عشق را آموختم وبا وجود گرم تو معنای لطیف آفرینش را لمس كردم این تو بودی كه دم مسیحای خود را در كالبد یخ بسته و كرخ من دمیدی وزندگانی را متولد كردی وهستی رویاندی خودت خوب می دانی كه دوست داشتنی ترین موجود این زمانه و هر زمان دیگری ای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا د ر
آرزو
گاهی دلم از هر چه آدم است میگیرد... گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه می خواهد... نه به شکل دوستت دارم یا نه به شکل بی تو می میرم... ساده شاید مثل دلتنگ نباش.. .فردا روز دیگری است
آرزو
اول از روی ادب ای گل زیبا سلام دوم از روی محبت به تو دارم این پیام روزگاریست كه من گرفتار تو ام روزگاریست كه من مشتاق دیدار توام ...................................یادش بخیر یه زمان با نامه دختر بازی میكردیم این شعر جزو اولین شعرایی بود كه می نوشتیم. ( از طرف روهان)
آرزو
روزگاریست كه من طالب دیدار توام فكر من باش در این گوشه گرفتار توام گفته بودی كه طبیب دل بیمارانی پس طبیب دل من باش كه بیمار توام ..
آرزو
همیشه می گفت : صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم! از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم ...!
آرزو
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام / خارم ولی به سایه ی گل آرامیده ام با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق / همچون بنفشه سر بر گریبان کشیده ام .