ᾋṨἬἝƓἬ
گاهی از فرط سوژه هیچکدامشان را نمینویسم....دستم را میگذارم روی کیبورد تا هرچه دلش خواست هجّی کند و بنویسد. مثل حالا.... (دیدگاه)
ᾋṨἬἝƓἬ
مرد جا افتادهای که کنارم نشسته بود با کمترین دسیبل به دوستش گفت «مغز همه زنها خالیه، واسه همین باید بهجاش جیبشون رو پر کرد و فرستادشون بازار تا بتونی با خیال راحت به خودت برسی». خانمی که جلو نشسته بود بیمعطلی برگشت و گفت ... [خداییش جواب دندانشکنی داد اما نمیتونم بنویسمش اینجا]
ᾋṨἬἝƓἬ
هرچند نمازهایم بیشتر از جنس «غربة الی الله» شده تا «قربة الی الله»...دعاهای بعد از نمازم هم که اکثراً زمینی و زیرزمینی است و به سقف هم نمیرسد انگار. امام حسین(ع)، حدیث محشری دارد (دیدگاه)
ᾋṨἬἝƓἬ
مادر وارد دانشگاه شد تا بتواند نقش تاریخی خود را در نهضت دانشجویی به خوبی ایفا کند، اما دوران دانشجویی اش تمام شد بدون اینکه شیشه ای بشکند، تحصنی بکند یا با پلیس درگیر بشود. نتیجۀ چهار سال درس خواندن مادر، ازدواج با پدر بود....... {ادامه}